انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
Jeyhoon_yazdi636669058165032939.jpg
جیحون یزدی

شعر

جیحون یزدی

آن همه اصغر بدند، اکبرم است این

 

ای حرم کعبه ‏ات ز حلقه به گوشان
وی دل دانای تو زبان خموشان
با تو که گفت از حسین چشم بپوشان؟
خاصه در آن دم که اهل بیت خروشان
 نزدش با اصغر آمدند معجل

گفتند کاین طفل، کو چو بحر بجوشد
نیست چو ما کز عطش به صبر بکوشد
اشک بپاشد چنانکه خاک بپوشد
رخ بخراشد چنان که جان بخروشد
جز به کفی آب، عقده‏ اش نشود حل

 هی به فغان خود ز گاهواره پراند
مادر او هم زبان طفل نداند
نه بودش شیر تا به لب برساند
نه بودش آب تا به رخ بفشاند
مانده به تسکین قلب اوست معطل

گاهی ناخن زند به سینه‏ ی مادر
گاهی بیجان شود به دامن خواهر
باری از ما گذشته چاره‏ ی اصغر
یا بنشانش شرار آه چو آذر
یا ببرش همرهت به جانب مقتل

شه ز حرم خانه ‏اش ربود و روان شد
پیر خرد همعنان بخت جوان شد
زان پدر و زان پسر به لرزه جهان شد
آمد و آورد، هر طرف نگران شد
تا به که سازد حقوق خویش مدلل

گفت که ای قوم، روح پیکرم است این
ثانی حیدر، علی اصغرم است این
 آن همه اصغر بدند، اکبرم است این
حجت کبرای روز محشرم است این
رحمی، کش حال بر فناست محول

او که بدین کودکی گناه ندارد
یا که سر رزم این سپاه ندارد
بلکه بس افسرده است و آه ندارد
جای دهید آن که را پناه ندارد
پیش کز ایزد برید کیفر اکمل

ناگه از آن قوم از سعادت محروم
حرمله ‏اش راند تیر کینه به حلقوم
حلق ورا خست و جست بر شه مظلوم
وز شه مظلوم آن سه شعبه‏ ی مسموم
رد شد و سر زد ز قلب احمد مرسل

طفلی کز تشنگی به غم شده مدغم
جست و برآورد دست و خست رخ از غم
گردن و سر، گاه راست کرد و گهی خم
شه ز گلویش کشید تیر و همان دم
ملک جهان بر جنان نمود مبدل

 

 

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*