انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
kazem-bahmani636671746878862580.jpg
کاظم بهمنی

شعر

کاظم بهمنی

باید گریه کرد

ابرِ مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد
با غمت گاهی باید ساخت، باید گریه کرد
 
امتحان کردم ببینم سنگ می‌فهمد تو را
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد؛ گریه کرد
 
ای که از بوی طعام خانه‌ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت هم زد گریه کرد
 
با تمام این اسیران فرق داری، قصه چیست؟
هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد
 
از سر ایمان به داغت گاه می‌گویم به خویش
شاید آن شب «زجر» هم وقتی تو را زد گریه کرد
 
وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد
آن زن غساله هم اشکش درآمد، گریه کرد

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*