انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
42d80bbf-71bf-478a-a4a5-623c68589d23naghd1-tla.jpg
نقد کتاب

سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب

نقد کتاب "گفتن ندارد" اثر مجید تال- سید رضا جعفری

بخش اول

کتاب "گفتن ندارد" 40اثر دارد که حدود 22تا از آنها در قالب غزل است. و در باقی قالب‌ها اینگونه است که 7مثنوی،2غزال، 1چهارپاره،5مربع ترکیب، 1ترکیب بند و 1غزل پیوسته را شامل می‌شود. خبری از قالب‌های رباعی و دوبیتی و قصیده در این کتاب نیست. محتوای اصلی و فضای کلی اشعار را مرثیه تشکیل می‌دهد، اگر چه کمی به مدیحه نیز پرداخته شده است.
اسم کتاب از یکی از قطعه شعرهایی گرفته شده که در قالب غزال سروده شده است. برای بنده جای تعجب بود که ایشان در قالب غزال دو قطعه شعر را در کتاب آوردند و چاپ کرده اند. این قالب قالب جدیدی است که هنوز باید در مورد آن تجربه شود و مورد بحث قرار بگیرد که آیا این قالب ریشه دارد یا ندارد و اصلاً به چه کار می‌آید؟ و از همه مهم‌تر چگونه باید سروده شود. نکته‌های زیادی هست که در این مجال اندک از گفتن آنها می‌گذریم. سراینده گویا به یکی از شعرهای در قالب غزال تعلق خاطری داشتند و به همین دلیل اسم کتاب را از باب تسمیه کل به اسم جزئی از این شعر برداشتند، این نکته ای هست که واقعا باید دید چرا این کار را کرده اند!
وقتی از زاویه نقد کردن با این کتاب روبرو شدم، تصمیم داشتم بی محابا سخن بگویم امّا حیفم آمد ، جهتش هم این بود که دیدم طبع این شاعر بسیار روان است و اگر قرار باشد کسی مثل بنده بلند شود و بی ملاحظه به چکش کاری اثر بپردازد، شاید سدّ سبیل خیر شود! توی ذوق صاحب اثر بخورد و همین چند قطره ای هم که در حال ریخته شدن است، دیگر ریخته نشود. بعد هم نکته دیگر این است که من موافق نیستم در شروع نقد به خصوص در نقد شعر آیینی و شعر هیئت (اگر چه این دو فرقی با هم ندارند) کسی بیاید و تند و تند چکش بزند! 
جهت هم دارد، انقدری که من در این بیست و خرده ای سال با دوستان شاعر حشر و نشر دارم متوجه شده ام که به شدت این جماعت نازک طبع و نازک دلند،  خیلی زود به آنها بر می‌خورد.
نکته دیگر را از سر تجربه می‌گویم که وقتی یک شعر را یکی از ذاکرین اهل بیت بخواند و جماعتی گریه کنند به هر حال جوّی در ذهن شاعر آن ایجاد می‌شود که شاید نقد کردن این شعر را نپسندد. این یک جهت آن، جهت دیگرش هم این است که شعر اهل بیت حالا چه شعر هیئت آن و چه شعر به اصطلاح آیینی و خیلی کلاسیک، به نظر من شعر نوپایی است، ما با یک کودکی طرف هستیم که تازه راه افتاده است، خیلی بی سلیقگی است که همین اول هی به آن بگوییم که چرا پایت را چپ می‌گذاری یا چرا راست می‌گذاری یا چرا تند نمی‌روی! چرا این کار را می‌کنی و چرا این کار را نمی‌کنی!
شعر اهل بیت علیهم السلام بعد از انقلاب خیلی جوان است، عمرش به سی سال هم نمی‌رسد. عمرش در بعضی از دوستان شاید 5 سال باشد و در بعضی دیگر10سال، این گونه شعری عمر زیادی ندارد و بسیار نوپاست. قاعده حکم می‌کند که با چنین موجود نوپایی انسان خیلی مدارا کند و از آن زیاد توقع نداشته باشد. ضمن اینکه بعد از انقلاب هم در همه چیز انقلاب شد. یکی در زبان شاعرها بود که زبان ناخودآگاه یا خودآگاه به هر حال جهشی پیدا کرد و دچار تغییر شد. خود این تغییر زبان یک چالشی برای شاعر می‌شود یعنی خودش یک معضلی هست که زبان جدید شده است و شاعر می‌خواهد با یک زبان جدید و اندیشه‌های جدیدی که بعد از انقلاب به وجود آمده است از جمله اندیشه‌های اجتماعی، نگاه‌ها و شورهای مسائل مختلف، شعر بگوید. می‌خواهد با این چیزها چیزی بگوید که واقعاً جمع کردنش کار سختی است. یعنی از آن باب که می‌گویند:
جمع صورت با چنین معنای ژرف
برنیاید جر ز سلطان شگرف
یک یلی می‌خواهد که بتواند این عرصه را بچرخاند، بنده البته یل ندیدم! شاعر زیاد بعد از انقلاب پرورش پیدا کرده است . شاعران انقلابی و شاعران مذهبی، شاعران مذهبی شاعران خوبی اند یعنی خودشان به شخصه آدم‌های شریفی اند ولی معمولاً شعرشان به خوبی خودشان نیست.یعنی نتوانستد در مقام شعر از پس این جمع بر بیایند که همه چیز را در قالب شعر در قالب یک مجموعه بتوانند بگنجانند. متأسفانه بزرگ ترهای شعر بعد از انقلاب هم در عرصه آیینی ورود نکردند، سوال می‌شود چرا؟
چرایش را به خودشان می‌سپاریم و بنده در اینجا زیاد کار ندارم که چرا ورود نکردند؛ به نظر من جرأت نداشتند. چون شعر اهل بیت یک شعر انتزاعی است، اولاً مضمون محور است و نمی‌شود خیلی با گل و بلبل با آن بازی کرد، به هر حال شاعر در این عرصه دارد درباره‌ی برترین شخصیت‌های عالم حرف می‌زند و خیلی حساس است. یعنی شاعر باید روی یک خطی، و در یک مسیری راه برود که حقیقتاً از مو باریک‌تر و از شمشیر تیز‌تر است. بعد هم شعر اهل بیت متأسفانه متولی زیاد دارد، هم جوان هم پیر! تا آدم بیاید از گیر این متولیان کهن سال شریف شعر اهل بیت خلاص شود طول می‌کشد. کهن سالانی که یک دفعه با یک کلمه شاعری را کاملاً از حیث هستی و انتفاع ساقط می‌کنند! متأسفانه یا خوشبختانه چه بخواهیم چه نخواهیم با یک چنین مصیباتی هم درگیر هستیم.
شاید بزرگان شعر خوش نداشتند که اینقدر گرفتار شوند و گفتند در مورد انقلاب و امام و جنگ و شهید شعر می‌گوییم. که البته پول و شهرت هم دارد. الحمدلله خوشبختانه درباره اهل بیت شعر گفتن فعلاً هیچی ندارد! یا یک گردن کلفت می‌خواهد یا یک دل عاشق و یا دور از شأن دوستان یک سر بی پروا که آدم برای آمدن به این عرصه فکر هیچ چیز را نکند.
عرضم به این بود که ماییم و یک شعری که همه دارند خودشان را در آن شعرتجربه می‌کنند. یعنی اینکه مثلاً اگر کسی بخواهد شعر مطلق کار کند اگر بخواهد هندی بگوید می‌رود سراغ صائب وکلیم، صائب و کلیم یک بحری هستند لاینفذ؛ یعنی از یک طرف که سر به داخلش می‌بری نمی‌توانی از آن ورش سر بیرون بیاوری، عمر می‌گیرد از بس که مضمون دارد، ماییم و استاد تمام عیار در شعر مطلق به نام صائب، کلیم ،غنی کشمیری یا طالب آملی. ولی در شعر اهل بیت ماییم و کدام استاد تمام عیار که بخواهیم از روی دست آن مشق کنیم! این برای شاعر آیینی یک معضل است. این معضل را بگذارید کنار معضلات قبلی که عرض کردم، با احتساب این معضلات و چیزهای دیگری که اینجا مجال گفتنش نیست، نظر شخصی من این است که لااقل در اولین جلسات اصلاً مناسب نیست بدون ملاحظه‌ی شاعر یک تاخت وتاز جدّی در شعر اهل بیتی او داشته باشیم.
از طرف دیگر هم بالاخره یک کاری شده است و تا چکش نخورد اصلاً پخته نمی‌شود. یعنی این طبع یک طبع خدادادی است و خدا به کسی که این طبع را در مضامین آل الله علیهم السلام آزمایش می‌کند توفیق داده است.
می‌دانیم که طبع وحشی است، اگر خودمان آن را چپ و راستش نکنیم، اگر این طبع پیش کسی چپ و راست نشود، بالا و پایین نشود، اشکالاتش گرفته نشود توأم با حشو هست توأم با حرف زائد و ضعف‌های دیگر هست، باید چکش کاری بشود. منتها این چکش کاری را آدم می‌تواند چند جور انجام دهد. حالا طرزی که من در این جلسه  نقد انتخاب کردم سلیقه بنده است به دیگران کار ندارم. این مقدمات را عرض کردم که دوستان روش و نگاهی که به این کتاب دارم را متوجه شوند.
من وقتی به یک کتاب شعر آیینی نگاه می‌کنم از اول تا آخرش تقریباً با یک موضوع بسیار جدّی مواجه می‌شوم، آن هم این است که هر کسی برای اهل بیت کار می‌کند مثل اینکه عادت کرده است قُطره ای کار کند. یعنی از صحّاف گرفته تا طرّاح و نقاش و حروف چین، یعنی به اهل بیت که می‌رسد همه چیز وا میرسد ، مثل اینکه این شده عرف! مثلاً طراحی این کتاب را که نگاه کردم دیدم طرح هیچ ربطی به بطن کتاب ندارد. زمینه طرح جلد سیاه رنگ است یعنی تقریباً طرّاح ساده‌ترین رنگ را انتخاب کرده است و طرح به طور کلی به نظر بنده بی معناست! باید پرسید چرا عکس شاعر دو رنگ طراحی شده است. بیت هایی هم که برای طرح جلد انتخاب شده است هنرمندانه نیست، این مجموعه بیت‌های بهتری هم داشت. بالاخره به عنوان مخاطب که می‌خواهم این کتاب را نگاه کنم باید طرح جلد یک حسّی و یک نمایی از درون کتاب به من بدهد. این حس لااقل به بنده داده نشد. از این مسئله پر بحث می‌گذریم.
در آغاز کتاب کار خوبی که اتفاق افتاده است این است که شاعر این مجموعه را به کریمه اهل بیت سلام الله علیها هدیه داده است  وضمن آن یادی از پدر و مادرخودش هم کرده است، این کار بسیار خوبی ست، یک نحوه قدردانی ست. نکته ای که در فهرست کتاب دیده می‌شود موضوعی نبودن آن است، فهرست به طور کلی مخاطب را راهنمایی خاصی نمی‌کند.
قالب غزل قالب غالب این مجموعه است. برآیندی که من از غزلیات این کتاب داشتم این حس به من دست داد که شاعر یک بلند نظری در آزمودن طبعش از حیث مضمون درباره اهل بیت دارد. یعنی چه؟ یعنی مثل دیگران در مقام مرثیه از حضرات آل الله علیهم السلام یک موجود نالان و مویه کنان ترسیم نکرده است. حالا این که عامداً این اتفاق افتاده یا طبع ایشان اینگونه است و نگاهش را خود به خود منتقل کرده است این زیاد محل کلام بنده نیست.
انسان وقتی این کتاب را می‌خواند برآیندش این است که هم مرثیه خوانده است و هم در مرثیه خواندن اهل بیت را نعوذبالله به یک نحو سخیفی تصوّر نکرده است. این اتفاقی است که متأسفانه در زمان ما در صدی نود شعرهایی که لااقل بنده خوانده ام اتفاق می‌افتد. می‌گویم صدی نود! تقریباً فکر نکنم شعری باشد که من نخوانده باشم، یعنی وقتی می‌خواهند در مورد آل الله مرثیه بگویند خیلی حضرات را ناخودآگاه کوچک می‌کنند. جهت‌های مختلفی دارد. این جهت‌ها به هر حال در این کتاب دیده نشده است. شاعر بلند نظری دارد، در این مجموعه هم بیان مرثیه می‌کند هم انسان از بیان مرثیه اش یک غرور پنهانی در موضوع مرثیه حس می‌کند. یعنی مثلاً در شعر حضرت زینب سلام الله علیها در جنبه‌های زنانه خودش محفوف نمی‌ماند. یا وقتی جنبه اسارت بیان می‌شود اینطور نیست که شاعر از اسارت همان تصویری رو داشته باشد که اغلب شعرها و شاعران دارند. به عنوان مثال به این ابیات نگاه کنید:
با دست بسته است ولی دست بسته نیست
زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست
هرچند سر به زیر ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده، چون از پا نشسته نیست
گفتن ندارد/ ص13
البته اگر (نون) چون را فعلاً باهاش کاری نداشته باشیم!
یا در غزل دوّم که برای حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه سروده اند:
به مشک طعنه زده در میان قحطی آب
خوشا به حال لب آبدار انگشتر
گفتن ندارد/ ص14
مضمون بکری است؛ من چنین مضمونی را تا حالا ندیدم. تقابل بین مشک و انگشتر سیدالشهدا علیه السلام که غارت شده است. از این تقابل، ایشان یک استفاده بسیار ظریف کرده است، مشکِ منسوب به قمر بنی هاشم علیه السلام را مادون انگشتر منسوب به سیدالشهدا سلام الله علیه دانسته است. همچنین تلمیح به جریان اظهار عطش حضرت علی اکبر علیه السلام دارد. ضمن اینکه آرایه تشخیص این بیت هم قابل توجه است، شاعر مشک و انگشتر را تَشخّص داده است، دو موجودی که دارای دو رتبه وجودی هستند! 
آبدار بودن انگشتر را فوق آب مشک گرفته است و می‌گوید اگرکسی از آبدار بودن انگشتر رفع عطش کند با فضیلت‌تر است از اینکه از مشک حضرت قمربنی هاشم علیه السلام رفع عطش کند. این نکته در این بیت خیلی نکته خوبی است. نمونه ای از بلند نظری شاعر است.
این(خوشا به حال...) به خاطر این است که همه‌ی اینها به جهت انتساب انگشتر به سیدالشهداست، وگرنه:
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیّت دهد نقش نگینی
در غزل دیگر در رسای حضرت علی اکبر علیه السلام باز همین بلند نظری را دارد:
ببین که دشمنت از هر نظر کم آورده
چطور ضربه زدی که سپر کم آورده؟
گفتن ندارد/ ص16
این نمونه‌ها صرفِ بلند نظری ذکر می‌شوند وگرنه فعلاً کار نداریم به اینکه از حیث ساختار این بیت یا غزل سست است یا محکم.
بلند نظری در بیان مرثیه در حال حاضر یکی از مسائل مرثیه سیدالشهداست که نایاب است. سیدالشهدا را در مقتل زیر لگد چکمه‌ها می‌برند برای اینکه اشکی بگیرند و هزار و یک قصه‌ی دیگر! سابقاً یک جمله می‌گفتند که (والشمر جالس علی صدره) و رد می‌شدند، الان همان را خیلی ناشیانه بسطش می‌دهند! کاش لااقل شاعرانه بسط داده می‌شد. اینگونه باز بهتر بود! ولی بیان با ژست شاعری تنها همراهی می‌کند و خبری از صنعت و آرایه نیست. که الحمدلله بین دوستان شاعر صنایع ادبی کلاً دارد مفقود می‌شود! یک حس و عاطفه می‌ماند که آن هم این روزها بیشتر بند صدای نازک و پر احساس شاعران شده است. وقتی می‌خواند، آدم خوشش می‌آید چون صدا ضمیمه شعر شده است ولی وقتی خودت می‌خوانی می‌بینی که آن حس را ندارد! با اینکه این شعر همان شعر است! چه کم شده که حسش کم شده است؟! چرا این اتفاق در مورد شعر حافظ نمی‌افتد؟ مگر مدت‌ها از آن نمی‌گذرد!؟ به خاطر این که شعر او پر است، با صدای شاعر ضعف شعرش جبران نشده است.
این بلند نظری خیلی مهم است که در مقام مرثیه سیدالشهدا علیه السلام نعوذبالله نخواهیم امام را ذلیل کنیم تا مرثیه بگوییم! یعنی باید سیدالشهدا را با علوشأنی در مقتل توصیف کنیم. اما چگونه بگوییم؟ خب کار شاعر همین است! اگر شاعر شدن راحت بود همه می‌توانستند چهار تا مصراع بگذارند کنار هم ، شاعر شاعری اش به همین است که بتواند بین پارادوکس‌ها موارد مختلف را جمع کند. یعنی این تحمل را به خودش بقبولاند. این هم لازمه اش البته زحمت زیاد است. به قول مرحوم سیّد حسن حسینی گاهی وقت‌ها برای ریختن یک مضمون در یک قالب تازه، شاعر دردی را متحمل می‌شود که همسان درد زایمان است، یعنی اینقدر فرآیند سرایش شعر واقعی سخت است! بالاخره شاعر می‌خواهد کلمه حذف کند، ده بار یک مضمون را به یک قالب القا می‌کند و گاه از آب در نمی‌آید. البته اینها که می‌گویم بیشتر به افسانه شبیه است. یعنی زیاد برای شاعرها مهم نیست! دوستان ما خیلی تنبلیم ، آل الله را خیلی کوچک می‌گیریم، زحمت نمی‌کشیم برایشان و این چیز خوبی نیست.
بنده بیست و خرده ای سال محمدحسین جعفریان را دیدم، یک مثنوی در مورد جنگ گفته بود، مثنوی خیلی بلندی بود. گل کرده بود. می‌گفت که سر یک کلمه اش شش ماه فکر می‌کرد تا کلمه دلخواه را پیدا کند. که به جناس مثنوی اش بخورد، تا جناسش خراب نشود!
می‌گفت هی می‌نوشتم و خط می‌زدم  و می‌گفتم این کلمه توجیهی ندارد! اگر کسی بگوید چرا این کلمه را گذاشتم نمی‌توانم جوابش را بدهم. شعری برای جنگ گفته بود دوستان! شش ماه می‌گفت فکر کردم. خیلی هست ها! برای شعر اهل بیت چقدر باید فکر کرد؟

 

 

 

ادامه دارد.......

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*