انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
مرحوم نادعلی کربلایی636685676576060197.jpg
مرحوم نادعلی کربلایی

سوخته جانان

مرحوم نادعلی کربلایی

آشنایی با شخصیت،شعر و زندگی مرحوم کربلایی

مرحوم نادعلی کربلایی

محل تولد: تهران
 زمان تولد: 1301/4/3
زمان فوت: 1382/12/6
محل دفن: بهشت زهرا(س) قطعه 76،ردیف156
تألیفات: کاروان عشق – راهیان نور – مقتل سالار شهیدان(نظم و نثر)- گلزارکربلایی – ارمغان کربلا – شکوفه‌های غم – فاطمةالزهرا – نوحه سرایان – صحیفه‌ی ایثار – شهید گمنام – ارمغان شهید
هیئت‌های ثابت: هیئت انصار الحسین، حسینیه کبودر آهنگ
.
مرحوم حاج نادعلی کربلایی در سال 1301 شمسی در قلعه جی تهران چشم به جهان گشود، دو سال از تولدش نگذشته بود که پدرش را از دست داد. نادعلی در کنار مادر بزرگش به زندگی ادامه داد. وی تنها دو سال نخست ابتدایی را در مدرسه روزانه درس خواند و بقیه تحصیلاتش را تا ششم ابتدایی در مدرسه شبانه ادامه داد.مادر بزرگ نادعلی قرآن را حفظ بود و شعر هم می‌گفت، اینچنین بود که کربلایی از کودکی به شعر و شاعری علاقه‌مند بود و گاهی با مادر بزرگ مشاعره هم می‌کرد. نادعلی از کودکی برای گذران زندگی‌اش کارهای زیادی را تجربه کرد از کشاورزی و دامداری گرفته تا چند سالی خرازی، اما این مشاغل راضی‌اش نکرد. علاقه‌اش به اهل بیت او را در جرگه مداحان قرار داد و تا آخر عمر جز خدمت به آستان مقدس اهلبیت کار دیگری انجام نداد.

**********************

عنایت رضوی
کربلایی درآغاز راه بسیارسعی کرد نوحه هایش راخود بسراید اماتوفیق نیافت تااینکه حادثه ای زمینه‌ اجابت این خواسته رافراهم کرد و چشمه‌ی طبع شعرش درحرم خورشید خراسان جوشیدن گرفت. براثر حادثه رانندگی پای چپ نادعلی کربلایی مصدوم وبعد ازمدتی سیاه شد،به گفته پزشکان باید پای نادعلی قطع میشد در غیر این صورت عفونت به تمام بدن سرایت میکرد. کربلایی دو روز اجازه میخواهد که به دارالشفای امام هشتم برود.نادعلی بادلی مملو از امیدبه بارگاه امام ضامن وارد شد و دستان توسلش را به پنجره‌های ضریحش حلقه کرد. سربه دیوارحرم گذاشت و باران اشک از آسمان ابری چشمانش سرازیر شد لحظه‌ای پلک‌ها را روی هم گذاشت تا قدری آرام بگیرد. درهمین حال بود که نوری از عالم غیب به صورتش تابید و نور مضاعفی در دلش، بی درنگ برخاست و عصا را انداخت. گامها را یکی پس از دیگری برداشت آری کربلایی شفا یافته بود او که می‌دانست به در خانه اجابت آمده و با کریمان کارها دشوارنیست با خود نیت دیگری می‌کند که اگر در طبعش گشایشی ایجاد شود تمام سعی و تلاش خود را به کار ببندد تا در منقبت و مدح اهل بیت شعر بسراید و هنوز از دلش نگذشته بودکه همان جا طبعش گویا میشود و می‌سراید:
خواهی اگر که درد ترا حق کند دوا
روکن به بارگاه شه دین رضا،درست

سیره اخلاقی
نادعلی کربلایی به خوش قولی شهرت داشت هرگاه به کسی قول میداد به طور حتم به وعده‌اش عمل می‌کرد شرکت در هیئات و نوحه‌خوانی برای اهلبیت برنامه ثابت زندگی حاج نادعلی بود. حتی پس از حادثه تصادف می‌گفت: فکر کردم که چگونه بروم روضه و چکار کنم. موتورم را دادم پسرها بردند موتورسازی و آن را سه چرخه کردند و یک جای پایی هم سمت چپ موتور جوش دادند تا بتوانم پای گچ گرفته‌ام را روی آن قرار بدهم و عصاهایم را هم کنار موتور می‌بستم و به این ترتیب به مجلس روضه می‌رفتم.وی به مردم احترام بسیار می‌گذاشت و از مستمندان دستگیری می‌نمود. هنگام ذکر مصیبت آل الله،گویادر میان واقعه بود، خود می‌سوخت و می‌گریست بعد زبان به روضه‌خوانی می‌گشود.داغ دو فرزند شهید(محسن و مجید)کربلایی را بر روی دل سوخته‌ی خود داشت که پس از رحلتش،فرزند جانبازش نیزبه خیل شهدا پیوست و بدین ترتیب نادعلی سه دسته گل خوش‌بوی خود را تقدیم انقلاب اسلامی و سالارشهیدان نمود.

هستی جهان که ازخدای ازلی است
خود پرتویی از چهارده نور جلی است
بر لوح وجود مؤمنین بنوشتند
هرکس که محمدی است،مولاش علی است
"برگرفته ازکتاب گلزارکربلایی"

**********************


او با شفا گرفتن و درخواست طبع شعر از ولی نعمتمان،‌ حضرت ثامن الحجج(ع) صاحب سروده‌های گوناگونی میشود تا آنجا که موفق به تدوین 14 جلد کتاب میشود که از جمله آنها می‌توان مجموعه سه جلدی «ارمغان کربلا»، «شکوفه‌های غم» در دو جلد و «صحیفه ایثار» را نام برد.

داستانی که از مرحوم «طالع» نقل شده است:
عصر بود و من تازه خوابیده بودم. در خواب دیدم «کربلایی» در حیاط منزلش دفتر شعر را باز کرده و دارد شعر میخواند. حضرت صاحب الامر هم به او احسنت میگوید. به محض بیدارشدن، دویدم و خود را به خانه‌ی «کربلایی» رساندم. وارد حیاط خانه شدم، دیدم نشسته و دفتر شعرش باز و مشغول خواندن است. مرا دید و گفت مشکلی در چاپ کتاب داشتم، متوسّل به امام عصر شدم.ایشان توجّه کردند و مشکل رفع شد.

غروب زندگی
اوکه به مدّت سه سال بر اثر سکته‌ مغزی در بستر بیماری افتاده بود، سرانجام در یکی از روزهای آغازین ماه آخر سال یعنی ششم اسفند ماه سال1382ه‌ش مطابق با چهارم محرّم سال 1425 ه ق در منزل شخصی خویش، دعوت حق را لبّیک گفت و به دیدار موالیان بزرگوار خود شتافت.
جناب آقای حاج اکبر بازوبند نقل می‌کنند: روزهای پایانی حیات «کربلایی» بود که به دامادشان تلفن کردم، گفتم: می‌شود بیایم و یک بار دیگر حاج آقا را ببینم؟ گفت: اتّفاقا ًمیخواستم بگویم بیایید.
به دیدنشان رفتم؛یادم هست درآنجا زیارت پرفیض عاشورا خواندم در آخر زیارت، هنگام سجده،از دخترش مُهر گرفتم و روی پیشانی‌اش گذاشتم در بین خواندن عبارات سجده تارسیدم به «اللهّمّ ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود» دیدم تکانی خورد و چشمش خیره ماند. پرسیدند که چه شد؟ گفتم کار «کربلایی» به سرانجام رسید. آن که باید بیاید، آمد.

هر نای شکسته نینوایی نشود
ناسوخته هر دلی خدایی نشود
بسیار شدند پیر در کوی حسین
هرپیرغلام «کربلایی» نشود
سیدمحمدرستگار

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*