انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
حسان636685701232830484.jpg
مرحوم حبیب الله چایچیان (حسان)

سوخته جانان

مرحوم حبیب الله چایچیان (حسان)

بخش دوم

روزی علّامه‌ی امینی به او می‌گوید :
" اگر شاعری ادعا می‌کند که شاعر آیینی است ، باید برای ولادت مولی الموحدین امیر المومنین علیه السلام در بیت الله الحرام شعری مستقل داشته باشد "
ساعتی از شنیدن این سخن نمی‌گذرد که طبع بی ادعای ِشاعرآیینیِ آل الله علیهم السلام چنین دُرفشانی می‌کند:

در قبله‌گه راز فرود آمد ماه
یا زادگه علی بود بیت‌الله

از کثرت اشتیاق، دیوار شکافت
تا این که ره وصال گردد کوتاه

مهمان چو در آغوش حرم جای گرفت
افکند خدای پرده بر سِرُّالله

در بسته و دیوار به هم آمده بود
جمعی همه خیره گشته بر آن درگاه

از راز و نیاز بنده و معبودش
در خلوت آن خانه نشد کس آگاه

در باز نشد گرچه بسی کوشیدند
هر دیده به صد سوال می‌کرد نگاه

هرجا سخن از قصه بیت‌الله بود
افتاد حکایت حرم در افواه

نومید شدند و مات و حیران ماندند
تا باز مگر خدای بگشاید راه

تا این که به پیش چشم حیرت‌زدگان
دیوار شکافت بار دیگر ناگاه

از بیت خدا برون یدالله آمد
لاحولَ و لا قوهَ إلّا بالله

شد حبس نفس‌ها چو جمالش دیدند
تا آینه گَرد غم نگیرد از آه

با بنتِ اسد خود اسدالله آمد
از بیت احد مهر درآمد با ماه

بوسند خلایق حجرالاسود را
چون یاد کنند از آن خط و خال سیاه

خاموش حسانا که مقام است بلند
ترسم بود این گفته کوتاه گناه
 
********************

"آمدم ای شاه پناهم بده"

به جرأت می‌توان گفت که در عصر حاضر کمتر کسی پیدا می‌شود که قطعه‌ی فریبای " آمدم ای شاه پناهم بده " را نشنیده باشد. قطعه ای که در آن، موسیقی متعالی با شعر متعالی در هم آمیختند تا اثر خاطره انگیزی را به رخ بکشانند.
نماهنگی که با صدای استاد محمد علی کریم خانی و شعر استاد حسان، ذیل توجهات حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام چنان که بایسته و شایسته بود به معرض ظهور رسید.
.
در این مجال کوتاه برآنیم که ماجرای سرایش این شعر را از زبان استاد بشنویم : " مادرم تا آخرین لحظات در حالی که سکته کرده بودند همیشه درحال و هوای توسل به ائمه اطهار علیهم السلام بودند.
دکتر خبر کردیم، بعد از معاینه وقتی دکتر میخواست برود متأسفانه مادرم سکته دیگری کرد، من دویدم و در حیاط به دکتر خبر دادم، بازگشت و دوباره مادرم را معاینه کرد، دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حالی که شد بعد از رفتن دکتر، کنار بستر مادر نشستم و به ایشان عرض کردم :
شما آرزویتان چیست؟
ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر امام رضا عله السلام را زیارت کنم. 
راهی مشهد شدیم . نمی‌دانم در ایام ولادت حضرت رضا علیه السلام بود یا شهادت ایشان اما حرم خیلی شلوغ بود و وارد شدن به حرم خیلی مشکل بود. از آنجایی که راه رفتن برای مادرم خیلی سخت بود و حال خوبی نداشتند، دو بازوی مادر را ‌گرفتم تا یواش یواش حرکت کنند. دم در گفتم مادرجان! از همین جا هم سلام بدهید زیارت قبول است. گفتند: «ما قدیمی‌ها تا ضریح را نبوسیم، زیارت به دلمان نمی‌چسبد»
گفتم: دل چسبی‌اش به این است که حضرت جواب بدهد، هرچه کردم دیدم مادر قبول نمی‌کند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور آرام آرام به سمت ضریح حرکت ‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، شعر تا بیت «تخلص» هم رسید. وقتی شعر به «تخلص» رسید، ناگهان دیدم مادرم در آن ازدحام که آدم سالم هم نمی‌تواست به کنار ضریح برود، خودش را به ضریح رسانده است و دارد ضریح را می‌بوسد. 
بعدها فهمیدم این شعر زبان حال من نیست بلکه در حقیقت زبان حال مادرم، در آخرین لحظات عمرش است:
.
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان
دور مران از در و راهم بده
ای گل بی‌خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حریمت به مثل کهرباست
شوق و سبک خیزی کاهم بده
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان‌سوز به آهم بده
لشکر شیطان به کمین منند
بی‌کسم ای شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطا بخش همه عالمی
جمله حاجات مرا هم بده
آن چه صلاح است برای حسان
از تو اگر هم که نخواهم بده
********************
عشق و محبت اهل بیت(علیهم السلام) از سنین کودکی در قلب «حسان» چنان ریشه دوانیده است که تمام زندگی خود را وقف آن حضرات نموده است. تا امروز که بیش از نود سال از عمر پربرکتش می‌گذرد همواره در مسیر بندگی خداوند و خدمت به آستان آل ا... قدم برداشته است. این پیرغلام و سوخته جان آستان اهل بیت (علیهم السلام) هنوز هم در آرزوی این است که بتواند مانند گذشته در جمع عاشقان و دلسوختگان حاضر شود و شمعی از داغ و اشک بیافروزد. اما افسوس دیگر مثل گذشته نیست، خسته است؛ گاه به شدت دچار تب و لرز می‌شود، اما انگشت هایش «قلم» را رها نمی‌کند.گویا نگاهش هنوز نگران شمع هایی است که می‌سوزند و خیمه هایی که اهل آن را به اسارت برده اند، دلش هنوز در حال و هوای اشک هایی می‌تپد که عاشقانه از آسمان دیده به صحرای گونه می‌بارند. بی شک اگر کسی در "خلوتگاه راز" او حضور پیدا کند و به "زمزمه‌های قلب او" گوش فرا دهد التماس‌های او را خواهد شنید که «ای اشک‌ها بریزید...»
.
.
و اما حرف آخر:
«سفارش استاد حسان به شاعران آیینی»

شاعران آیینی باید کوشش کنند بهترین شعر را از لحاظ ادبی بگویند، در جائی که لائیک ها، کمونیست ها، بهائی‌ها و مخالفان اسلام هستند، شعر شاعر شیعی باید بهترین شعر باشد. چه از نظر قالب، چه از نظر محتوا؛ اگر شعرشان ضعیف باشد، دشمنان همان را مبنا قرار می‌دهند برای کوبیدن دین!
به جوانهای عزیز توصیه می‌کنم جوری شعر بگویند که نشود از آن سوء استفاده کرد. با الفاظ به دقّت برخورد کنید؛ گول الفاظ زیبا را نخورید؛ مواظب باشید مبادا از نیّت پاک شما استفاده‌ی ناپاک کنند.

پایان

 

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*