انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
نقد کتاب

سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب

نقد کتاب "جمع مکسر" اثر محمد حسین ملکیان

بخش اول

سیّدمهدی حسینی:
وقتی شاعر در انجمن شعرش نقد می‌شود و در جمع شاعران شعر او مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد هم در کلیّت شعر و هم در کلیّت آثارش به یک جمع بندی ذهنی می‌رسد. هدف من هم در این مجال همین است که به یک جمع بندی درباره شعر آقای ملکیان برسیم. 
من حدود دو هفته با این مجموعه روزگار گذراندم و صبح و شب کردم و وقتی هم که بحثم به جمع بندی رسید احساس کردم که وقت را تلف نکردم و حاصل بحثم این است که آقای ملکیان به جهت اینکه شعر را خوب می‌شناسد و تجربه شعری زیادی دارد، توانسته یک مجموعه آیینی خوب ارائه بدهد. این کلیت بحثم است. 
برای ورود به بحث من چهار تا مقدمه‌ی مهم تقدیم می‌کنم. معمولاً سعی می‌کنم بحث‌ها را با یک دسته بندی مطرح کنم که مخاطبان ذهنیتی از کلیت بحث داشته باشند. اگر بخواهیم مجموعه شعری را بررسی کنیم باید برایش عنوانی بگذاریم، مثلاٌ (فرهنگ شعری) حالا یا واژه و ترکیبی شبیه به این! در این فرهنگ شعری ما چهارتا شاخص تعریف می‌کنیم:
 یک منطق شاعرانه است که هر کدام از این‌ها چند زیر شاخه دارند. مثلاٌ منطق شاعرانه یکی نگاه شاعر به سنت‌های شعری است (شعر گذشته و شعر معاصر)، دوم ایده‌های شاعر و نگرش شاعر به شعر هست که آیا شاعر قرار است نوآوری کند یا سنت گرا باشد و اینکه شاعر آیا نقدپذیر هست یا خیر!
دور دوم بحثمان بحث رسالت شعری است که در خصوص واژه‌ی مدح صحبت می‌کنیم و تجلی اش در این شعر و بحث تحلیل تاریخ و نگرش شاعر به مرثیه، مخاطب سنجی و همینطور مباحثی که در شعر آیینی دنبالش هستیم، مثل بحث تهیّج افکار و یا تهیج احساس که حالا یا مربوط به حماسه می‌شود یا چیز‌های دیگر.
بحث بعدی هم بحث بیان شعری هست که در آن انواع زبان شعر را معرفی می‌کنیم و به خصوص در این مجموعه تحلیلی در موردش دارم. سلامت زبان، جذابیت زبان، تنوع در زبان موسیقی و بیان هنرمندانه و غیر مستقیم که یکی از شاخصه‌های مجموعه است و نهایتاً بحث ارگانیک شعر است که باید در شعر وحدت بیابیم و انسجامی در اشعار شاهد باشیم. وقتی به یک انسجام در مجموعه برسیم در حقیقت به این باور هستیم که شاعر به یک سبک شخصی  و یک نگرش خاص و به یک فرهنگ شعری رسیده است. این کلیاتی از بحث است که تقدیم خواهم کرد.
اگر بخواهیم بحث توجه به مفهوم ادبیات و همینطور سنت‌ها را در این مجموعه داشته باشیم، مشخص است که شاعر سنت‌های شعری را خیلی خوب می‌شناسد و یک جاهایی خیلی از آن فاصله و یک جاهایی به آن نزدیک می‌شود. نمونه هایی که به آن نزدیک می‌شود مثلاً کاربرد تضمین ها، اقتباس‌ها و تلمیحات فوق العاده جذابی است که در شعر شاعر وجود دارد. بهره گیری از وزن‌های پر کاربرد است. توجه به سنت‌های شعری، ایهام تناسب‌های خاص که در آثار هست. معمولاً ما در اشعار شعرای معاصر مخصوصاٌ شعرای هیئت به ویژه آنهایی که ذهنیت قوی از گذشته ندارند، این خلع را شاهد هستیم. یعنی ادبیّت شعر، اما خوب در این مجموعه الحمدلله این ویژگی‌ها وجود دارند اگر چه یک جاهایی هم دقیق استفاده نشده اند.
بحث دیگری که در مورد این مجموعه قابل ذکر است این است که شاعر با فرهنگ شعری و در کنارش با فرهنگ هیئت آشناست. آنچه که من روی آن اصرار دارم و دائم تکرار می‌کنم هویت شاعر است در مواجه با این دو فرهنگ، یعنی اگر یک شاعری هویت شعری به معنای کافی یافته باشد و به مرز سبک شعری و شخصی رسیده باشد دیگر جریان‌ها روی آن چندان اثر نمی‌گذارد . به ویژه جریان هایی که خرده فرهنگ هستند نه فرهنگ!(یعنی در حال تجربه شدن هستند)
در این مجموعه گاه می‌بینیم که شاعر یک جاهایی بعضی از زبان‌ها را تجربه می‌کند اما این زبان‌ها به نظر می‌رسد  تفنن است. مشخص است که شاعر با فرهنگ زبان هیئت کلنجار دارد و در حال تجربه کردن است و تجربه هایی که خودش پیدا کرده است را با تجربه هایی که در شعر هیئت دیده در آثارش به نوعی پیوند می‌زند. البته یادمان نرود که آقای ملکیان شاعری جوان هستند و بر اساس تجربه شون باید بعضی نقدها را  بازگو کنیم. آن فرهنگ اجتماعی هیئت که عرض کردم در بعضی اشعار ایشان موجود است، اگر چه ما در شعر شعرا می‌بینیم که زبان خاص هیئت را به اندازه ای که مستمع و مخاطب بفهمد یا مدیحه خوان و مداح بپسندد، می‌آورند پایین (این یک واقعیتی است که در شعر امروز وجود دارد) اما در شعر آقای ملکیان این اتفاق کنترل شده است. یکی از ارزش‌های این کتاب این است که زبان شاعر در این مجموعه که شعر هیئت است با زبان اشعار غیر هیئتی شان چندان تفاوت ندارد. یعنی آن پدیده ای که ما پذیرفتیم که بعضی از شاعران برای کنگره و چاپ در مجموعه یک جور شعر می‌گویند و برای هیئت جور دیگر، در آثار ایشان چندان نمودی ندارد.
نکته بعدی سر هویت فکری و زبانی شاعر است که به نظرم این شعر از نظر زبان  و شاخصه‌های زبانی تعریف دارد و تعریف شده است، برخی از شاخصه‌ها عبارتند از:
این مجموعه مرثیه محور نیست، مرثیه محور به این معناست که معمولاً شاعران برای مرثیه شعر می‌گویند، ممکن هم هست خیلی‌ها اینگونه نباشند ولی غالباً آثار با مرثیه تمام می‌شوند ولی مرثیه در شعر ایشان اصلاً یک تعریف و یک زبان دیگری دارد. این یکی از شاخصه‌های این مجموعه است.
نکته‌ی دیگر در مورد مدح‌های این مجموعه است  که بحث مفصلی دارد.  مدح‌های این کتاب رنگ اندیشه دارد، رنگ شعر دارد، از زبان نظم معمولاً دورند. بعضی جاها از کلی گویی دورند . مدح ارزش هاست . بسیاری از اشعار این مجموعه یک زبان محکم و اُس و قُس دار، دارد. شاعر تجربه‌های زبانی قوی دارد. در عین حال که عموم بسیار از ابیات را می‌فهمد آن اصل خواص پسندی در کنار عموم فهمی در این مجموعه رعایت شده است( عوام واژه‌ی غلطی است در این جایگاه).
نکته‌ی دیگری که به زبان شعر ایشان هویت داده است بحث تنوع است. هم از نظر زبان  و هم از نظر اندیشه! یعنی شاعر تحلیل‌های متفاوتی دارد. همینطور زبان‌های متفاوتی را تجربه کرده است و حتی زاویه دیدهای متفاوت و متغیّری دارد که به آنها خواهیم پرداخت.
این کلیت بخش اول بود که بنده به صورت خیلی گذرا از کنارش رد شدم. به دلیل اینکه می‌خواهیم در بخش‌های دیگر جزئی‌تر صحبت کنم.
ما در این شعر حماسه را خیلی پر رنگ می‌بینیم مثلاً در شعر اولشان به نظرم وزن شعر و نگاه شعر حماسی است. تا می‌گوییم حماسه یاد شاهنامه و داستان رستم و سهراب نیفتیم. عوامل زیادی در شعر هیئت حماسه ایجاد می‌کنند. یک بخشی از آن بسته به فکر شاعر است، یک بخشی از آن مربوط به هیجانی است که ایجاد می‌کند و بخشی دیگر موسیقی است که انتخاب درست آن به شعر رنگ حماسی می‌دهد. به این شعر نگاه کنید:
چهره انگار... نه، انکار ندارد ماه است
این چه نوری است که در چهره‌ی عبدالله است؟
جمع مکسر/ ص9
به نظر بنده ما نمی‌توانیم مدح کنیم ولی حماسه نداشته باشیم. اینجا نوع بیان و موسیقی به شعر رنگ حماسی داده است. همین شعر را که مثال زدم ولی از نظر زبان متفاوت است. یعنی یک جاهایی از حماسه دور است و حتی یک جاهایی تنها مدح ساده است، به جهت اینکه شاعر در پازل مدح به جمع بندی نرسیده یا دقت نکرده است. مثلاً این بیت ها:
چهره آرام، زبان نرم، قدم‌ها محکم
قامتی راست، تنی معتدل، ابرویی خم
گفتم ابرو، نه! دوتا قوی سیاه عاشق
که لب ساحل امن اند ولی دور از هم
لب بالایی او آب بقاء کوثر
لب پایینی او آب حیات زمزم
جمع مکسر/ صص10و 11
ببینید یک بخشی از آن رنگ حماسه، در این ابیات از دست می‌رود، چون مدح کلی است.
دوم زبانی هنری است. زبان ایشان خیلی شاعرانه و هنری است به ویژه در بازسازی‌های تاریخی، بحث بازسازی خیلی مهم است، این کلید واژه‌ها هر کدام بحث‌های مفصلی دارند.
بازسازی تاریخی یعنی چه؟ 
گاهی اوقات ما در شعرهایمان مرثیه را گزارش می‌کنیم، یعنی فقط داریم تاریخ را نظم می‌کنیم، گاهی اوقات داریم با زبان خیال بازسازی هنری می‌کنیم، یک استعاره ای یک تشبیهی به کار می‌بریم. مرحله سومش این است که  نگرش خودمان را در آن دخیل می‌کنیم. اصطلاح(نگاه عاطفی به جهان) را اگر در نقدهای ادبی شنیده باشید، دقیقاً ناظر به همین بحث است که یعنی شما یک اتفاقی را هم ببینید هم درباره آن نگرش داشته باشید و هم آن را در شعر بتوانید بازسازی کنید. به نظرم شعرای اهل بیت در این موضوع خیلی خوب کار می‌کنند ولی مشکل شان سر انسجام است یعنی یکدستی معمولاً در کارها نیست به جهت اینکه سلیقه‌ها متفاوت است. سلیقه شاعر گاه مدام در حال تغییر است. 
از اهل کوچه یک نفر بیرون نیامد
یک سر به غیر میخ در بیرون نیامد
جمع مکسر/ ص19
مصرع دوم را دقت کنید، ما قضیه مرثیه را می‌دانیم اما بازسازی هنری در این مصرع به قول امروزی‌ها کولاک کرده است. اگر چه فقط بازسازی نیست، شاعردارد تحلیل هم می‌کند دارد اعتراض می‌کند. یا:
با نیزه‌های کوفیان سر می‌کند آن روز
بر سم اسبان عرب تن می‌دهد آخر
جمع مکسر/ ص43
که اینجا (تن دادن) یک بار ایهامی و زبان دوپهلویی پیدا کرده است که هم معنای ظاهر دارد و هم معنای پوشیده و کنایی. ما در شعر آیینی در همین موضوع کنایه اگر باید یک بازبینی داشته باشیم، به خصوص وقتی داریم تاریخ را بازسازی می‌کنیم! اینکه قدیمی‌ها می‌گفتند کنایه فقط باید معنای پوشیده اش مورد نظر باشد به نظرم معنای کاملی نیست. مصداقش از حافظ:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
بنده از سرزنش دو معنا می‌گیرم یکی همان معنایی که همه مستحضر هستید یک هم (سر) (سرِ خار) (زنش)، سرزنش؛ از این دست بازی‌های زبانی در شعر حافظ زیاد داریم.
این باز سازی‌ها که دو لایه دارند به شعر زوایای متعددی می‌دهند و باعث تمایز شعر و نگرش شاعر می‌شود. 
مورد بعد در شعر ایشان، بحث تحلیل تاریخ است که یک جایگاه خاصی دارد، به ویژه شعر یازدهم، صفحه37 به نظرم یکی از کارهایی است که هم از نظر تحلیل تاریخ  و هم از نظر فرم زبانی یکی از بهترین کارهای این مجموعه است. دو سه بیت از آن را با هم می‌خوانیم.  به بازی واژه‌ها که در هر بیتی یک زنجیره‌ی لحن درست کرده اند، عنایت بفرمایید:
صلح وقتی به معنی صلح است که پذیرنده سنگری دارد
و اگر صلح را قبول نکرد پشت گرمی به لشکری دارد
و اگر پرچم سفید نداشت یا به یاران خود امید نداشت
سر به زانوی غم اگر که گذاشت دامن مهر مادری دارد
دامن مادری اگر که نداشت...
جمع مکسر/ ص37
ببینید واژه‌ها را ! یک سلسله بیان ایجاد کرده اند، اول واژه (صلح) بود، بعد (دامن) شد، همین طور تا آخر، تحلیل در این شعر واقعاً پر رنگ و قشنگ و قابل دفاع است. گاهی اوقات تحلیل‌ها غلط است به این دلیل که شاعر حکم اندازی می‌کند،  حکم اندازی یک جا حسن تحلیل است و یک جا نه!
شاعر یک ادعای تاریخی می‌کند، استحسان ارائه می‌دهد. حالا می‌تواند درست یا غلط باشد! مهم این است که پشتوانه‌ی علمی و تاریخی داشته باشد.

 

ادامه دارد....

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*