انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
نقد کتاب

سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب

نقد کتاب "جمع مکسر" اثر محمد حسین ملکیان

بخش دوم

نکته‌ی دیگری که در شعر ایشان هست و بسیار قابل توجه است و به نظرم مسیر را برای شعر آیینی باز می‌کند، طنز و تعریض است که در این زمینه بنده مشغول تحقیقی هستم. نمی‌توانیم بگوییم ما طنز در ادبیات آیینی نداریم. حسن تعلیل بار ذوقی دارد، مثلاً غلامرضا شکوهی می‌گوید:
از آن ز دیده‌ی ما در حجاب خواهد ماند
که چشم را نزند آفتاب مدفن او
همانطور که می‌دانیم شعر درباره حضرت زهرا سلام الله علیها سروده شده است که شاعر حسن تعلیلی برای پنهان بودن قبر بی بی می‌آورد، اما می‌بینید پشت آن یک پشتوانه علمی هست یعنی که حضرت زهرا سلام الله علیها نورند و از شدت نور، این نور را نمی‌شود دید. یک نگرش هست! با بیان شاعرانه و حسن تعلیل بیان شده است. حسن تعلیل بعضی اوقات فقط ذوقی است، مثلاً در شعری عرض کردم:
پدر به دیدن تو تا بهشت صبر نکرد
تو را ز دست علی در میان قبر گرفت
این یک حسن تعلیل ذوقی است، بهترین حسن تعلیل این است که واقعاً پشوانه‌ی فکری داشته باشد، قدیمی‌ترین نمونه ای که در کارهای آیینی من سراغ دارم، شاید این باشد:
دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی
آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور
امروز در شعرهای آیینی جوانان، خیلی این ویژگی دیده می‌شود ولی باز باید جهت مند شود، باید به تعریف برسد و آکادمیک شود. ذوقی بودن محض می‌تواند با خود انحراف با بار بیاورد. خطا‌های زبانی ایجاد کند، به هر حال طنز خطرناک است، روی لبه تیغ راه رفتن است. در شعر جناب آقای ملکیان به نظرم تعریض و یک جاهایی طنز خیلی پر رنگ است:
روزگاری همه از تیغ دو دم می‌گفتند
افتخارش به عرب ماند، جراحت به علی!
جمع مکسر/ ص34
یا در بیت دیگر که به نظرم بیت فوق العاده زیبایی هست:
انگشت مولا راه دوزخ را نشان داده است
افسوس کوفی‌ها چه می‌بینند؟ انگشتر!
جمع مکسر/ ص43
از نظر تحلیل تاریخی بیت پر باری هست. بعضی از دوستان فکر می‌کنند که طنز باید لزوماً بخنداند، در حالی که در تعریف آمده است که: طنز یعنی گریه‌ی قاه قاه و خنده‌ی آه آه، یک سکه ای است که دو رو دارد. روی  اول و ظاهرش خنده است اما واقعیت این است که اسف و اندوه و گریه پشت آن است. 
باید به حال اینچنین مردمی که به جای اینکه امام را ببینند، عقیق انگشترش را می‌بینند، گریست!
نکته‌ی دیگر در شعر ایشان زبان رندانه است که یکی دو نمونه در این مجموعه مشاهده کردم و خیلی خوشم آمد، این باب نیز باید در شعر آیینی باز شود که یک جاهایی که نمی‌توان صریح حرف زد باید با زبان رندانه حرف بزنیم:
شاعری آمد به قصد ترک سیگارش حرم
عادتش را ترک کرد اما کبوترباز شد
جمع مکسر/ ص56
الان این زبان رندانه است ولی زبان رندانه شرایطی دارد! مثلاً ترکیب (کبوتر باز) ظرفیت زبانی منفی دارد، با این وجود اگر این حرف را قبول کنیم، این ترکیب و این تعبیر در این شعر خوش ننشسته است، هر چند مضمون خیلی رندانه است اما یک جاهایی زبان را نمی‌شود اصلاح کرد.
نکته‌ی دیگری که باید به آن اشاره کرد ایده‌های شاعر است، نگرش شاعر است به سنت گرایی یا نوپردازی، من در این مجموعه آقای ملکیان را یک شاعر نوگرا و خلّاق می‌بینم، خلاقیت تعریف دارد. ما گاه کارهای خلّاق در آثار آیینی می‌بینیم که متآسفانه  بعضی از آنها قابل دفاع نیست، خلاقیت یعنی ارائه‌ی ایده‌ی جدید با هدف رساندن سود (خیلی عادی حرف می‌زنم) و مقبولیت عام و اینکه راه برای آیندگان باز کند، همان که در ادبیات به نام هنجار گریزی، هنجار شکنی یا هنجار آفرینی و تعریف‌های متفاوت آمده است. کار ایشان در نوآوری چندین بُعد دارد. اولاً گرایش به قالب‌های نوپدیده که ایشان هم غزل مثنوی دارد، هم مثنوی غزل دارد، هم مثنوی غزل مثنوی دارد. همه‌ی ابعاد را از نظر فرم شاعر کاویده است، هم غزل پیوسته دارد هم ترکیب بند در دوبند! 
نکته‌ی دوم بحث هنجار آفرینی در موسیقی است که همانطور که می‌دانیم خلأ شعر آیینی موسیقی است و بحث ابداع و نوآوری در موسیقی، این راهکارهایی دارد که بعضی از این راهکارها در شعر ایشان هست. مثلاً غافل گیری‌های خاص در پایان بندی مصراع دارد، یا تکرارهای غیر معمول دارد ، مثلاً در غزلی یک مصرع چهار بار تکرار می‌شود:
یک یک شکست پشت سر هم چراغ ها
جمع مکسر/ ص69
البته کار ایشان در این زمینه کار اول نیست، قبل از ایشان خانم سقلاطونی این کار را کرده اند. شعرای دیگر هم دارند. 
در این مجموعه وزن‌های بدیع داریم، مثلاً شعر دوازدهم ایشان وزن نوپدیدی دارد، تنوع در ساختار در اشعار به وضوح دیده می‌شود. فرم‌های موسیقایی زبانی مفصلی در آثارشان هست که محض نمونه به شعر‌های یازده و بیست و هفت می‌توان اشاره کرد.
نکته‌ی دیگر درباره مضمون هاست، به نظرم جناب آقای ملکیان در این زمینه خیلی خوب کار کرده است. به دخیل کردن راوی و شخصیت سازی آن در این شعر نگاه کنید:
راوی خودش را گول زد، ننوشت چیزی
راوی دلش می‌خواست آن در بسته باشد
تعداد افراد دو جبهه نامساوی ست
تنها کسی که با علی مانده است راوی ست
جمع مکسر/ ص18و19
بیت درخشانی است، بحث نوآوری را فعلاً در همین مثال خلاصه می‌کنیم.
به بحث رسالت شعر می‌پردازیم. من در این مجموعه مدح را خیلی پر رنگ دیدم، در این آثار دو گونه مدح دیده می‌شود، مدح قابل دفاع و مدح غیر قابل دفاع که اگر بخواهیم ریز‌تر صحبت کنیم معمولاً ما چهار نوع مدح داریم. اولین مدح می‌تواند مدح هایی باشد که مبتنی بر روایت هستند مثلاً شاعر در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها مدیحه ای می‌سراید و در آن می‌گوید: 
حضرت زهرا نوری بود که در شبانه روز چند بار می‌تابید. این مبتنی بر روایت است، اینجا شاعر روای است و حالا بر حسب شاعرانه بودن زبانش، تا یک حدی می‌تواند این روایت را شاعرانه بیان کند اما نمی‌تواند در آن تصرف کند. در همین مجموعه ما نمونه هایی داریم. به عنوان مثال در شعر اول که در مورد حضرت عبدالله و نوری که در جبینش هست، مضمون مبتنی بر روایت است و شاعر دارد مدح را مبتنی بر روایت انجام می‌دهد و یا آنجایی که به حدیث معروف (لولاک لما خلقت افلاک) اشاره می‌کنند و نمونه‌های دیگر...
نوع دوم مدح که زیاد دیده می‌شود، مدح ارزش‌های انسانی است، که خیلی مورد توجه رهبر فرزانه انقلاب است، ایشان خیلی تأکید دارند که مدح‌ها به جای اینکه خال و خط و ابروی امام را توصیف کنند باید سراغ ارزش‌های انسانی بروند. مثلاً حضرت زهرا سلام الله علیها شب عروسی لباس خودشان را به سائل می‌دهند و به آیه قرآن عمل می‌کنند:
لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون
رسالت شاعر اقتضا می‌کند که به این موضوع خیلی توجه کند و بعد هم نه به عنوان نظم به عنوان شعر واقعاً به این موضوع بپردازد، این ارزش والایی به شعر می‌دهد. مدح ارزش هاست. مهم این است که الگوهای انسانی برای نسل جوان ارائه می‌دهد و ما وظیفه مان این است که به این موضوع بپردازیم:
اگر این طرز نماز است که او می‌خواند
ترس دارم که نماز همه باطل باشد
جمع مکسر/ ص14
مدح نماز حضرت است؛
می‌برد جامه نو را به گدار بسپارد
ازهمین پیرهن کهنه رضایت دارد
جمع مکسر/ ص15
بین زن‌های عرب ساده‌تر از زهرا کیست؟
بین زن‌های عرب ساده‌تر از زهرا نیست 
جمع مکسر/ ص15
اینها مدح است، انگار شاعر ذره بین گذاشته و جزئیات ممدوح را پر رنگ کرده است تا مخاطب الگو برداری کند.
نوع دیگر مدح، مدح هایی هست که روشن گرانه نیست، همان طور که عرض کردم بر حسب وصف زلف و خال و ابرو است که متأسفانه در شعر امروز هم زیاد دیده می‌شود و زمان می‌برد تا به این باور برسیم که این نوع شعرها شعر هیئت را تأمین نمی‌کند. در این مجموعه هم یکی دوبیت اینگونه است:
لب بالایی او آب بقاء کوثر
لب پایینی او آب حیات زمزم
جمع مکسر/ ص11
البته این نمونه در مقایسه با بیت‌های که در مجالس خوانده می‌شود اصلاً به چشم نمی‌آید.
نوع دیگرمدح، مدحی است که همرا ه با حکم اندازی و استحسان شاعر است، یکی جاهایی ما باید مواظب باشیم که مبادا به غلط بیفتیم و خطا کنیم. من یکی دو بیت در شعر ایشان دیدم که مقصود را درست متوجه نشدم:
رو به قبله همه‌ی عمر خدایا غلط است
قبله بایست به سمتش متمایل باشد
جمع مکسر/ ص14
در مورد این نوع استحسان لازم است که آقای سیّدرضا جعفری صحبت کنند، بنده تبحّر کافی ندارم.
دل محال است ولی عقل دلش می‌خواهد
بین زهرا و خدا فاصله قائل باشد
جمع مکسر/ ص14
نکته بعدی که می‌خواهم درباره آن بحث کنم بحث مرثیه در شعر ایشان و نوع نگرش ایشان به تاریخ است.
به این کتاب که نگاه کردم به این رسیدم که اولاً مرثیه‌ها غیر مستقیم است و این یک حسن است. هر چه مرثیه تداعی گر باشد و مستقیم نباشد، اثر آن بیشتر است یعنی مخاطب وقتی از شعر فاصله می‌گیرد تازه دوزاری اش می‌افتد که شاعر چه گفته است!
یعنی شاعر به جای اینکه مطلب را با زور در مغز مخاطب کند به او اجازه تحلیل و قضاوت می‌دهد. متأسفانه فضای شعر هیئت اینگونه نیست و شاعران مرثیه را خیلی رو می‌گویند. در این مجموعه اما این طور نیست، با اینکه جزئیات تاریخ در شعر ایشان به خوبی بیان شده است:
مانند گردنبد دور گردن دختر
مرگ اینچنین زیباست، از این نیز زیباتر
جمع مکسر/ ص42
اشاره به حدیث امیرالمومنین علیه السلام دارد، نگاه شاعر به تاریخ همراه با تحلیل است؛
در کوفه جمع یک نفر هم با خودش سخت است
در حیرتم از هم نمی‌پاشد چرا لشکر
قرآن شان را بعد از این هیچ اعتباری نیست
حالا که پاشیده است از هم سوره‌ی کوثر
جمع مکسر/ ص43
یا این نمونه:
کرامتی ست در این خاندان که قاتلشان هم
به سمت معرکه باید امیدوار بیاید
جمع مکسر/ ص48
انصافاً خیلی بیت زیبایی است. این نمونه‌ها الگویی برای شعر هیئت است.
یک جاهایی هم البته مرثیه‌ی فاش در شعرها دیده می‌شود. فاش که می‌گویم کلیدواژه‌های خاصی دارد، این کلیدواژه‌ها در شعر ایشان نیامده است که به ورطه‌ی فاش بودن صِرف بیفتد. مشکل اینجاست که نه آنهایی که در مورد مداحی نظر می‌دهند و نه آنهایی که درباره شعر نظر می‌دهند، هیچ کدام به جمع بندی علمی نرسیده اند. بیشتر شاعران نمی‌دانند مرثیه فاش یعنی چه؟ غلو یعنی چه؟ ممکن است یک تحصیل کرده حوزوی در مورد غلو یک نظری داشته باشد، فرد دیگری با همان ویژگی‌ها یک نظر دیگر!
اینجاست که ما نیاز داریم به یک پژوهشگاه فکری، جایی که بشینند روی این موضوعات تحقیق کنند، کلید واژه‌ها تحلیل شود. ما در مرثیه مشکل داریم به جهت اینکه در باب حدّ مرثیه هنوز به جمع بندی نرسیده ایم.
در باز شد، در باز شد، در را شکستند
نامردها پهلوی مادر را شکستند
جمع مکسر/ ص19
حد مرثیه شاعر همین است، یعنی بیشتر از این ندیدم که در باب مرثیه ورود کرده باشد.
نکته‌ی دیگری که برایم خیلی جالب است این است که من حدود دوازده نوع زبان و شاخصه زبانی در شعر ایشان دیدم که در شعرهای دیگران خیلی کم دیده می‌شود.
به ذکر سرفصل‌ها اکتفا می‌کنم:
زبان حماسی، زبان استعاری، زبان ساده و روان (همان صمیمت زبان مورد نظر است، یعنی تکلّف ندارد و مخاطب خیلی راحت می‌فهمد و در عین حال شعر است)، زبان طنز وتعریض، زبان تحلیل، زبان عاشقانه (که یک جاهایی شخصی است، مثلاً عاشقانه‌های شاعر به طور خاص با امام زمان (عج) در اواخر کتاب)، زبان روایت و گزارش، که شاعر معمولاً در ورطه نظم می‌افتد، واقعاً باید دید مرز نظم در شعر کجاست؟ کجا می‌توانیم به نظم بگوییم شعر! چگونه می‌شود اثر رنگ شعر داشته باشد ولی تخیّل نداشته باشد. تصوّر کنید شعر گاه تخیّل ندارد ولی شعر است و به ظاهر نظم است. من حدود پنجاه غزل از سعدی انتخاب کردم با همین ویژگی، این نوع زبان را در بعضی از کارهای آقای مهدی رحیمی هم می‌بینیم که به ظاهر نظم است امّا شعریت در لایه‌های درونی شعر وجود دارد و باید کشفش کرد.
بارها از پیش چشم زینب اکبر رد شده
بار قبلی سر به زیر، این بار بی سر رد شده
هر کجای دشت ردی از قدم‌های علی ست
تیر و نیزه روی خاک افتاده، لشکر ردشده
جمع مکسر/ ص49
این ابیات یک زبان گزارش است، یعنی ما رنگ تخیّل را در این شعرها نمی‌بینیم.

 
ادامه دارد ....

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*