انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

نقد شعر

چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

مجلس نهم - 19 دی 91

" چله شعر " تهجد واژه‌ها و مضامین است در زاویه‌ی محبت و ادب،
به قصد تزکیه کلام و حضور پاک آن‌ها در شعر."چله شعر" خلاصه مباحث
مطرح شده در سلسله جلسات " مکتوب اشک " است که با حفظ لحن
بیان استاد مرتضی امیری اسفندقه در قالب چهل مجلس منتشر می‌شود.
سلسله جلسات "مکتوب اشک" به صورت مستمر و هفتگی، بین سالهای
۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ در مجمع شاعران اهل بیت علیهم السلام برگزار شد و با
اقبال شاعران ولایی مواجه گردید. 

مجلس نهم

 

امروز آقای حسن علی‌پور شعری درباره‌ی حضرت امام زمان(عج) خواندند:
«مرا اگر كه خدایم رها كند بی تو،
اسیر فتنه و دام بلا كند بی تو»
ردیف «بی تو» بسیار عاطفی و زلال و زیباست كه البتّه امروزه گاهی دیده می‌شود به جای این ردیف از «بدون تو» استفاده می‌شود كه مناسب نیست. زیرا «بی» با «بدون» از نظر بار معنایی متفاوت است. كلیم كاشانی نیز می‌گوید:
«نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
كه دیده در نگشاید بر این و آن بی تو
به جام و ساغر ما جرعه‌ای نمی‌افتد
اگر نشاط ببارد از آسمان بی تو
گمان برند كه من نیز با تو هم‌سفرم
چنین كه می‌روم از خویش هر زمان بی تو»
امّا در بیت دیگری آقای علی‌پور می‌گویند:
«چو در تمامی حاجات ما تو جا داری،
دل شكسته نشد تا دعا كند بی تو»
بهتر است به جای «جا داری» به گونه‌ای از «حضور داری» یا «جریان داری» استفاده شود. زیرا تركیب «جا داری» خیلی فیزیكی‌ است. در اصل باید گفت شما در دعای ما جاری هستید و حضور دارید. در شعر آیینی، واژه‌ها هرچه به سوی روحانی بودن پیش بروند، بهتر است.
نكته‌ی دیگر این‌که شاید «چو» در اوّل مصرع چندان جالب نباشد. در این رابطه باید گفت که بعضی از نقدها، نقدهای اصولی هستند و بعضی دیگر نقد‌های سلیقه‌ای. سلیقه‌ی افراد معیار نیست ولی اگر چیزی غلط باشد یعنی سلیقه‌ی زبان پارسی آن را نپسندد، باید مورد اصلاح قرار گیرد. پس پسند ما سرانجام معیار نیست؛ مگر این‌که سلیقه، سلیقه‌ی پسند استادان بزرگی همچون حافظ باشد كه تازه خود او را هم عدّه‌ای تصحیح و نقد می‌كرده‌اند:
«یاد باد آن كه به اصلاح شما می‌شد راست
نظم هر گوهر ناسفته كه حافظ را بود»
و او هم با كمال میل از نقد‌ها استقبال می‌كرده. حافظ با جماعت امرا و ادبا و بزرگان نشست و برخاست داشته است. او به معنا شاعر بود و كسی كه واقعاً شاعر است از نقدهای شایستگان استقبال می‌كند؛ با این‌که حافظ در كار خود مجتهد است. در هر صورت، ملاك و معیار نقد شعر باید سلیقه‌ی زبان و ادبیات فارسی باشد نه چیز دیگری.
همیشه گروهی از شعرا كه شاعران موفّقی نیستند و عجزی در سرایش شعر متعالی دارند، شروع به آیین‌نامه یا «مانیفست» نوشتن برای چگونگی یك شعر خوب می‌كنند. در تاریخ ادبیات، هر موقع که این اتّفاق می‌افتد، آن‌وقت است كه شعر خوب كم صورت می‌بندد. در شعر آیینی در كنار توجّه به آیین‌نامه‌ها و خطّ قرمز‌ها شاعر نباید از آیین‌نامه‌ی دل خودش غفلت كند.
«عاریت كس نپذیرفته‌ام
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام»
وقتی كه آیین‌نامه و تئوری بیاید و دل را به كناری بزند، خُب معلوم است که چه از آب درمی‌آید. امّا به هر حال، این بحث، نقد شعر را انكار نمی‌كند. اهمیت وجود انجمن‌های ادبی سر جای خود باقی‌ست. 
عرصه‌ی شعر آیینی خیلی گسترده است. شعری كه به ستایش ادب برمی‌خیزد هم در قلمرو شعر آیینی محسوب می‌شود؛ امّا بعید می‌دانم که شعرای آیینی حاضر، به طور خاص در این موضوعات قلم زده باشند. كسایی می‌گوید:
«باادب را ادب سپاه بس است
بی‌ادب با هزار كس تنهاست»
این شعر‌ها باید در شعر آیینی مورد بررسی قرار بگیرند. 
بازگردیم به شعری كه آقای فتّاحیان درباره‌ی حضرت قاسم(ع) خواندند:
«ای نوگل سیزده بهاران دیده!
ای سرو ز ابر سنگ ‌باران دیده!»
ایشان در بیتی می‌گوید:
«ای لاله كه با لگد گلابت كردند»
به واژه‌ی «لگد» بهتر است نگاه دوباره‌ای شود. هرچند باید مرثیه گفته شود، امّا مرور كردن آن در شعر باید با دقّت بیشتر و حسّاس‌تری صورت بگیرد. همین‌طور باید توجّه داشت كه گلاب از گل سرخ گرفته می‌شود، نه از لاله! پس شاید غنچه بتواند بهتر به جای لاله بنشیند.
شهریار و منزوی نیز غزلیاتی دارند كه بر وزن رباعی‌ست و ایرادی بر این وضع در غزل امروز وارد نیست. هم‌چنین غزل‌هایی بر وزن دوبیتی هم سراغ داریم:
«مزن بر دل ز نوك غمزه تیرم
كه پیش چشم بیمارت بمیرم»
امّا شعرای بزرگ تاریخ ادبیات چون حافظ و سعدی و صائب و بیدل بر وزن رباعی غزل نسروده‌اند. هرچند قالب رباعی در زمینه‌ی شعر آیینی باید بیشتر مورد توجّه قرار بگیرد. یك رباعی خوب و تمام، هیچ چیز از یك قصیده و غزل خوب كم ندارد.
در غزلی كه آقای محمّد شمس درباره‌ی حضرت امیر(ع) خواندند:
«مجنون به راه عشق رود بر نشان من
تا كه شنیده نسخه‌ای از داستان من
انگور در دهان ترم شد بدل به می
مأنوس شد به ذكر علی(ع) تا دهان من»
حسین منزوی هم دارد كه:
«نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من»
امّا باید توجّه داشت كه منزوی چنین بیتی را فقط در عاشقانه‌هایش به كار می برد و هرگز شاهد چنین مضمونی در اشعار آیینی ایشان نیستیم. خوب است كه فرم غزل و لحن و لهجه در اشعار آیینی با اشعار عاشقانه متفاوت باشد. دست و پای شاعر در این عرصه باید جمع‌تر باشد؛ شاعر باید مؤدّب‌تر باشد. همان‌طور كه قادر طهماسبی(فرید) می‌گوید:
«كریمان، گرچه ستّارالعیوب‌اند
گدایانی كه محجوب‌اند، خوب‌اند»
به هر حال، ادبیات تطبیقی در شعرآیینی باید مورد بحث قرار بگیرد تا به نتایج شفّاف و روشنی برسیم. منظورم مقایسه‌ی روش بیان با نمونه‌های موفّق است. لااقل در این عرصه با این كار، معیار شعر شطحی كمی تا قسمتی به دست می‌آید. این‌که شاعر ما در این‌جا گفته است: «انگور در دهان ترم شد بدل به می» را خیلی راحت‌تر می‌شد بگوید: «انگور در دهان ترم باده می‌شود».
امّا صحبت دیگر من بر سر مصرع بعدی‌ست كه می‌گوید: «مأنوس شد به ذكر علی(ع) تا زبان من». خُب، «باده» و نام حضرت امیر(ع) به واسطه‌ی شطح‌گونه بودن مضمون در كنار هم نشسته‌اند، زیرا این حضرات را با شراب نسبتی نیست و به هر حال ادبیات آیینی از بزم شراب خاطره‌ی خوبی ندارد. امّا این‌جا شطح رخ داده است و این باید تحقیق شود كه در شعر آیینی، شطح تا كجا می‌تواند جولان بدهد؟ این نكته‌ی مهمّی‌ست. میرزا حبیب اصفهانی كه مجتهد هم بوده است، می‌گوید:
«از تابش آفتاب بی‌تاب شدیم
وز گرمی آتش نجف آب شدیم
گویند شراب سركه گردد به نجف
ما سركه بُدیم و باده‌ی ناب شدیم»
این ذكر ترقّی كردن، مایه‌ای از شطح دارد. شطح در ادبیات فارسی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ امّا این‌که در شعر آیینی تا كجا می‌تواند میدان‌داری و میان‌داری كند، این جای بحث دارد. استاد شفیعی كدكنی می‌گوید: «شطح واقعی دو ویژگی دارد: نظام و اسلوب!» کما این که این رباعی از میرزا حبیب اصفهانی هم این دو ویژگی را دارد.
امّا بگذارید بازگردیم به شعر آقای رافعی كه برای امام رضا(ع) سروده‌اند:
«خیره‌خیره نگاه‌تان كردم
جذبه‌ی آسمانی‌ات گل كرد»
تركیب «خیره‌خیره نگاه كردن» متواضعانه و مؤدّبانه نیست. ‌ناصر خسرو نیز در قرن پنجم از این تركیب استفاده كرده است، امّا با همان بار منفی كه در نفس این تركیب هست:
«اگر بر تن خویش سالار و میرم،
ملامت همی چون كنی خیرخیرم؟
چه كار است پیش امیرم؟ چو دانم
كه گر میر پیشم نخواند، نمیرم»
تا جایی كه می‌گوید:
«ندانم جز این عیب مر خویشتن را
كه بر عهد معروف روز غدیرم»
سزاوار است كه اشعار ناصر خسرو در محافل شعر آیینی خوانده شود. ناصر خسرو قبادیانی از دلیرمردان عرصه‌ی ادبیات آیینی‌ست. در دورانی كه «انبوه كركسان تماشا» یعنی انبوه شاعران جرأت نداشتند دم از معارف آل‌الله(ع) بزنند، او تیغ زبان می‌گشاید و می‌گوید:
«من شیعه‌ی تیغ ذوالفقارم»
در مربّع‌تركیبی كه آقای صرّافان درباره‌ی پیامبر اكرم(ص) سروده‌اند، در بندی می‌گویند:
«با حلیمه می‌روی تا كوه تعظیمت كند
با سلامی وسعتش را دشت تسلیمت كند
هرچه گل دارد زمین یك‌باره تقدیمت كند
ضرب در نورت كند، بر عشق تقسیمت كند»
مرحوم قیصر امین‌پور هم در بیتی اصطلاحات ریاضی را آورده است، امّا درست و به‌جا این كار را انجام داده است:
«شعاع درد مرا ضرب در عذاب كنید
مگر مساحت رنج مرا حساب كنید»
اصطلاحات علم حساب باید حساب‌شده در شعر به كار رود. نباید گزگ به دست دیگران داد. خیلی باید حواس‌مان جمع باشد.

 

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*