انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

نقد شعر

چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

مجلس دهم - 17 بهمن 91

" چله شعر " تهجد واژه‌ها و مضامین است در زاویه‌ی محبت و ادب،
به قصد تزکیه کلام و حضور پاک آن‌ها در شعر."چله شعر" خلاصه مباحث
مطرح شده در سلسله جلسات " مکتوب اشک " است که با حفظ لحن
بیان استاد مرتضی امیری اسفندقه در قالب چهل مجلس منتشر می‌شود.
سلسله جلسات "مکتوب اشک" به صورت مستمر و هفتگی، بین سالهای
۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ در مجمع شاعران اهل بیت علیهم السلام برگزار شد و با
اقبال شاعران ولایی مواجه گردید. 

  

مجلس دهم

 آقای سیّدمحمّد حسینی از زبان حضرت سیّدالشّهدا(ع) برای حضرت علی اکبر(ع) غزلی خواندند، با مطلع زیبای:
«دلم تنگ محمّد(ص) بود؛ پیغمبر شدی، اکبر!
هوای رزم مولا داشتم؛ حیدر(ع) شدی، اکبر!»
و در بیتی فرمودند:
«تو را با خون دل این سان بزرگت کرده‌ام، بابا!
قدم خم شد، شکستم تا کمی اکبر شدی، اکبر!»
بهتر است وقتی که «تو» به صورت مجزّا در مصرع اوّل آمده، دیگر در ترکیب «بزرگت» ضمیر «ت» وجود نداشته باشد، یا از استفاده از یکی از آن‌ها چشم‌پوشی کنیم؛ زیرا کاربردی اضافی و حشوگونه دارد.
«سوگند به رمز شفق و راز پگاه
آبادتر از پیش شود این درگاه
تا روز پی شب رسد و شب پی روز،
این‌جا حرم دو آفتاب است و دو ماه»
در رباعی خوبی كه آقای میثم كریمی خواندند، بهتر است در مقابل ماه به جای واژه‌ی آفتاب از خورشید استفاده شود؛ چرا كه آفتاب در مقابل مهتاب است نه ماه! تراوش خورشید را آفتاب می‌گویند و تراوش ماه را مهتاب. امّا به هر حال، این موضوع در اختیارات شاعری قابل حلّ و پذیرش است. نكته‌ی دیگری كه شاید به روانی شعر كمك كند، این است كه بهتر است در مصرع اوّل، كلمات رمز و راز جابه‌جا شوند؛ البتّه این به سلیقه‌ی شاعر برمی‌گردد: «سوگند به راز شفق و رمز پگاه».
در شعر آقای محمّدصادق عالیا:
«بی‌بی از القاب پیران است؛ امّا فاطمه 
صاحب این نام گشته؛ من نمی‌دانم چرا؟!»
واژه‌ی «بی‌بی» مطلقاً به زن و دختر بزرگ و سیّده گفته می‌شود و این مضمون، مضمون صحیحی نیست. «بی‌بی» در خانم‌ها در مقابل بابا در آقایان است و این واژه لزوماً برای پیرها صدق نمی‌کند بلکه به دختر سه ساله ای که سید است هم بی¬بی می گویند.  خاقانی نیز در همین وزن و قافیه قصیده‌ای دارد:
«جوشن صورت برون كن در صف مردان درآ
دل طلب كز دار مُلك دل توان شد پادشا»
نكته‌ی دیگر این‌که شعری كه ردیف ندارد باید با قافیه‌ی بهتر، جای خالی ردیف را هم در آن پر كرد. ردیف از ویژگی‌های شعر پارسی‌ست و در زبان عربی چنین ویژگی‌یی وجود ندارد. ردیف در لغت به معنای فردی‌ست كه به صورت تَرك‌نشین پشت سواركار می‌نشیند. شعر بی‌ردیف گفتن و در عین حال حفظ كردن موسیقی كلام، كار آسانی نیست، امّا اگر خوب از آب دربیاید خیلی دل‌نشین خواهد بود. بسیاری از شعرهای ناب حافظ، شعرهای مقفّی یا بی‌ردیف اوست؛ اگرچه شعرهای ردیف‌دار او هم مطرح است. حافظ بیشتر از ردیف‌های ساده بهره برده است.
«بنال بلبل اگر با من‌ات سر یاری‌ست
كه ما دو عاشق زاریم و كار ما زاری‌ست»
انتخاب ردیف خوب است، به شرطی كه شعر را از روانی نیندازد. درست است که دست آخر این شعر است كه شاعر را انتخاب می‌كند، نه بالعكس، ولی ما مشق می‌كنیم و شعرهای ما به هر دو معنا شعرهای مشقی‌ست. ولی به هر حال:
«بس نكته غیر حسن بباید كه تا كسی
مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود»
غیر از زیبایی‌های ظاهر و ردیف و قافیه، خیلی چیزهای دیگر هست كه طبع شاعر باید دارای آن باشد تا اثر طبعش مورد قبول مردم واقع شود. شاعر باید مشق كند، امّا نباید خود را آلوده‌ی تصنّعات كند زیرا هدف چیز دیگری‌ست. در جایی كه معنای شعر بازگو كردن چیزی‌ست كه مردم می‌دانند، امّا به زبانی كه گویا هرگز نشنیده‌اند، شعر به تصنّع احتیاج ندارد امّا به تصرّف مشتاق است؛ تصرّف در نگاه روزمرّه. ذهن شاعر باید به نگاه‌های تصرّف‌آمیز انس بگیرد.
بحث دیگر، كهنگی یا نو بودن واژگان است. واژه‌های كهنه در شعر امرزو وقتی به چشم می‌زند كه به جا استفاده نشده باشد؛ وگرنه می‌توان حتّی از واژگان كهن نیز به گونه‌ای در شعر استفاده كرد كه تازه و نو به نظر بیاید. نوع گفتن باید متفاوت باشد. قیصر امین‌پور می‌گوید:
«زیباست واژه‌های رخ و زلف و خطّ و خال
امّا به شیوه‌ی غزل من نمی‌خورد»
در شعر آقای سیّدمسعود هاشمی كه برای حضرت علی اكبر(ع) سروده‌اند:
«چون شیر نری كه به شكار رمه آید
با تیغ علی(ع) رفت زند بر دل هامون»
در این‌جا اصراری به ذکر نر بودن شیر نیست؛ چون حشوگونه است. بهتر است مورد بازنگری قرار بگیرد؛ گرچه غلط نیست. هم‌چنین واژه‌ی «رمه» یك معصومیتی با خود دارد؛ پس خوب است از واژه‌ای كه هم‌رنگ‌تر با دشمنان آل‌الله(ع) باشد استفاده شود. یا در بیت دیگر:
«در بین عبا بیشتر از پیش نبی(ص) شد
ترسم كه بیارد ملكش سوره‌ی ماعون»
سؤال این‌جاست كه چرا سوره‌ی ماعون؟ آیا مخصوصاً سوره‌ی ماعون مدّ نظر است؟ كه نیست! قافیه نباید شاعر را گول بزند. این وادی عرصه‌ی هركی‌هركی نیست. مطالب، انتقال‌دهنده‌ی مفاهیم هستند. شاعر آیینی نباید به خاطر ساختن بیت و قافیه پیدا نكردن، خودجوش و ذوقی مطلب را بسازد. آخر شاعری به دوست شاعرش گفت: «آخر چرا پس من را هجو كردی؟» شاعر گفت: «چون اسمت در قافیه خوش می‌نشست». خیلی باید دقّت شود تا خدای ناكرده به مقوله‌ی تحریف وارد نشویم. نیما یوشیج به این‌گونه قافیه‌ها «شیطان قافیه» می‌گوید؛ قافیه‌ای که شاعر را به استفاده كردن نادرست اغوا می‌كند. مخصوصاً شاعر آیینی نباید فریفته‌ی این قبیل مسائل شود؛ ‌نباید به خاطر شعر، حرف نابه‌جا بزند. گفت:
«قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من»
 

 

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*