انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
نقد کتاب

سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب

نقد کتاب "سر به مهر" اثر حسنا محمد زاده

بخش دوم

مرتضی امیری اسفندقه:

هر چه از نظر موسیقی های چهارگانه شعر آیینی بی عیب تر باشد، درک و دریافت و درد مسئله آسان تر است. در این مجموعه هم شاهد آن هستیم، البته فعلاً نگاهم به بحث محتوا نیست:
پل می زند تا آسمانت، دنبال هم دست طلب ها
ده قرن پی در پی نشسته است، خورشید یادت روی شب ها
سر به مهر/ ص124
همان طور که می دانیم بحر بحر رجز است البته شاعر یک کمی هم بحر را کش داده و طولانی تر کرده است ، اگر شاعر در این بحر مراقب نباشد، به اشتباه می افتد، چرا که بحر رجز باید بیاید شعر شود وگرنه شعر نباید رجز شود! این مسئله درکش خیلی مهم است، شنای سعدی در بحر رجز را ببینید: 
ای ساروان آهسته ران کآرام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود 
ببینید اینجا بحر رجز آمده است و شعر شده، رجزش خیلی پنهان است، به هر حال رجز هم ضمن اینکه شعر است، رجز است دیگر!
شیر هم شیر بُود گر چه به زنجیر بُود
می آییم در مولوی، می بینیم  او اما رجز را شعر کرده است، رجزش رجز است! 
باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
این رجز است واقعاً. 
شعر حافظ حتی:
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند 
در شعر خانوم محمدزاده هم بحر رجز هست، اما به نظر می رسد بحر رجز را یک تنوعی داده اند که در متون کلاسیک بدین گونه نیست. بنده تا جایی که چشمم دیده است این تنوع را در این وزن، در جایی ندیدم. این ویژگی عزیز و ارجمندی است. اندیشیدن به توسعه اوزان در شعر آیینی، قدم بزرگی است. 
در شعر معاصر چه کسانی این کار را انجام دادند؟ سیمین بهبهانی به توسعه  اوزان نگاه داشت. خاک بر او خوش باد. اما به نظر بنده این تجربه همه جا موفق نبوده است که جای بحثش اینجا نیست. البته جای دارد این نکته را هم اضافه کنم که به زعم بنده استاد محمد قهرمان دقیق ترین و آشناترین روساخت و ژرف ساخت را در بحث اوزان دارد، توجه او به اوزان بی سابقه و مثال زدنی است:
دزدیده می خرامی و پاورچین، رشک نسیم ترد سحرگاهی
جان تازه می شود ز دم پاکت، بوی بهار آمده از راهی
ما دست اگر دهیم به دست هم از آسمان گذشتنمان سهل است
من شوق پر کشیدن یک فریاد، تو قامت کشیده یک آهی
این وزن را ملاحظه بفرمایید! هم دقت دارد هم رقت! اما برای باقی شاعران این ویژگی به صورت علمی و همه جانبه نیست. حیف است شعر آیینی از این حوزه پر اهمیت بی بهره باشد.
این از موسیقی بیرونی، موسیقی معنوی شعر آیینی هم باید مورد توجه شاعر باشد. چرا در یک شعر عاشقانه به اصطلاح مجازی (که به نظر بنده البته آخرش عشق مجاز و حقیقت ندارد، به حقیقت چو بنگری به مجاز، از حقیقت ندانیش ممتاز) شاعر زیباترین واژه ها را به پای معشوق خود می ریزد، در باب موسیقی معنوی چرا در شعر آیینی این اتفاق نیفتد! چرا باید دست کم گرفته شود.
در این کتاب هم توجه سرکار خانم محمدزاده به موسیقی شعر ستودنی است. یکجا بحر مجتث را کش داده است و طولانی تر کرده است که این هم از مخترعات شعر امروز و انقلاب است. در شعر انقلاب که نگاه می کنیم، می بینیم که شاعران به ویژه جوانان انگار در چهارچوب وزن های معهود و معروف شعر کلاسیک قرار نمی گیرند. این یکی از ویژگی های عزیز و مغتنم شعر انقلاب است که باید پاسداری شود و مورد واشکافی و جراحی قرار گیرد، حک و سوهان زده شود، تا صیقلی و درست از آن استفاده شود.
به این شعر از خانم محمدزاده توجه تان را جلب می کنم:
لب های عطشناک تو آغاز حیات ست
دین است... یقین است... عروج است... صلات ست
با نبض تو باید بتپد قلب جهانی
نبضی که نمایانگر محیا و ممات ست
تا اینکه:
خورشید حضورت (بقی الّیل و نهار) ست
هر روز، فلک از اثر نور تو مات ست
سر به مهر/ ص73
 اینجا از باب موسیقی کناری در واقع ردیف شعر (است) هست، مصراع اول هم (است) استفاده شده، که این را علمای علم موسیقی کناری زیبا نمی دانند. تعجب نکنید، موسیقی کناری هم باید عالم داشته باشد! اصلاً ادبیات علم است. اگر چه در میان شاعران معاصر قیصر امین پور هم اینگونه آورده است. اما این ویژگی را علمای علم ادب یک نوع تسامح می دانند. به بیت آخر این غزل بر می گردیم:
با بال و پری سوخته تا عرش پریده ست
پروانه ی سرخی که سفیر صلوات ست
سر به مهر/ ص74
چه مقطع بی نظیری! همانطور که می بینیم اینجا هم اگرچه آخر هر دو مصراع (است) هست اما این (است) آهنگ کلام را به هم نمی زند و سهل انگاری و تسامحی به چشم نمی آید. بلکه از نظر موسیقی کناری (است) این بیتِ اهل بیتی را حالتی ماندگار داده است که با ذکر و حدیث و صلواتِ خود اهل بیت هم نفسی می کند. واج آرایی حرف (سین) هم در این بیت قابل توجه است. 
نباید شعر آیینی این ویژگی ها را نادیده بگیرد و بگوید:
 ما در بند این جور چیزها نیستیم!
این نادیده گرفتن نادیده گرفتن سخن اهل بیت است که:
 (اطلبوا العلم ولو بالصین) 
اتفاقاً حالا که شاعر دارد شعر آیینی می گوید، باید در بند خیلی چیزها باشد. 
خانم محمدزاده واقعاً در حوزه چهارگانه موسیقی یک نگاه تازه ای داشته است ( بدون اینکه شاید خودش متوجه باشد) هم چنین است:
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
که حافظ آورده است و این به قول گفتنی (جادوی مجاورت) است،  که من این اصطلاح را در نوشته های دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی دیدم. در زبان کوچه و بازار چنین چیزی وجود داشته است:
آهویی رفته بود چرا 
نه خود چرید نه بچه را
پس چرا رفته بود بود چرا؟
یک چنین چیزی در زبان محاوره بوده است، اما شعرا این را از لای دست و پا در کوچه پس کوچه ها جمعش کردند و آوردند یک حال و حالتی دیگر به آن دادند. 
سخن زیاد شد؛
ترا بسیار گفتن گر سلیم است
مگو بسیار، دشنامی عظیم است
سخن کم گوی تا بر کار گیرند
که در بسیار بد بسیار گیرند

 

 

ادامه دارد.....

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*