انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
مصاحبه با مرحوم حبیب الله چایچیان - بخش اول

تاریخ شفاهی

مصاحبه با مرحوم حبیب الله چایچیان - بخش اول

گفتگویی پیرامون زندگینامه و شعر مرحوم حسان

استاد از تخلص حسان شروع کنیم.چی شد که این تخلص رو انتخاب کردید؟

من برای اشعارآیینی دنبال تخلص می گشتم. تخلص از خلاصه میادکه تمام مشخصات انسان در یک یا دو کلمه گفته بشه. منتها شرایطی داره که در ادبیات نثر اینطور نیست. در  شعر اینطور است که حتما تخلص می تونه کوتاه باشه؛ که در تمام قالب ها بشه اونو به کار برد. همانطور که می بینید شعرای بزرگ وکوچک هم همین کار رو کرده اند. شعرای بزرگ مثل: حافظ، سعدی، صائب و .... . همه این ها را می بینید که تخلصشان دو سیلابه است. اگر سه سیلابه بود ممکن بود در بعضی از وزن های فارسی نگنجد. خدا رحمت کنه شعرای بزرگ گذشته و شعرای بزرگ حاضر را خدا حفظ کنه؛ مخصوصا مشهد از توجه حضرت رضا علیه السلام بیشتر مرکز شعرای آیینی است. 
وقتی بنا شد تخلص انتخاب کنم، من و مادر و مادربزرگم اولین بار به کربلا مشرف شده بودیم. خدا رحمت کنه مادر و مادربزرگم رو. اونارو  همراه خودم برده بودم. از درب حرم وارد شدیم. جلو ضریح من متوجه شدم که اینجا جای استجابت دعاست. در جوار ضریح حضرت فکر کردم که اولین بار چه چیزی بخواهم و چه چیزی نخواهم. گفتم اول از اشعار خودم بگم. گفتم آقا عنایت کنید، لطف کنید طبع منو به مناجات، قرآن، مدح و مرثیه چهارده معصوم علیهم السلام و پند واندرز اختصاص بدید. و تصادفا بعدها متوجه شدم که مستجاب شده است. وقتی حس کردم مستجاب شده، من آمدم یک دیوان شعری که داشتم و متفرقه بود (نه خدای نکرده خلاف اسلامی باشه، مانند شعرای دیگه هر موضوعی به نظرم زیبا اومده بود رو شعر کرده بودم) اونو به طور کلی خدا پسندانه و با کمک امام زمان علیه السلام از بین بردم. دیدم اگه اونو از بین نبرم، هر موضوعی به نظرم برسه میخوام به اون دیوان ملحق کنم. چون هم موضوع اشعار آزاد بود و هم هنری بود. این کارو انجام دادم و بعد در مقدمه ی کتاب گل های پرپر  نوشتم.
راجع به تخلص همین مقدار بگم که من وقتی این تصمیم رو گرفتم، دیدم که یک تخلصی باید انتخاب کنم که برای اشعار آینده مزاحمتی ایجاد نکنه و مناسب هم باشه. باز به قرآن متوسل شدم، تفألی زدم که سوره الرحمن اومد. 
سوره ی الرحمن رو از اول تا آخر خوندم. تنها لغتی که جامع و کوتاه و برای تخلص مناسب بود، حسان بود . حسان هم کلام خدا و هم زیبا بود. حسان به معنای نیکو و زیباست. 
فقط از لحاظ معنی متناسب من نبود. بعد من گشتم تا ببینم یه معنی معنوی و عاشقانه میتونم پیدا کنم. خیلی گشتم در کتابخونه ها، کتب لغت و ... . درباره ی حروف ح ، س، الف ،ن . تمام یا بیشتر این کتب لغت رو گشتم تا رسیدم به یه کتاب لغتی که عنوانش الان یادم نیست. دیدم که این بهترین معناست. در مقابل حسان نوشته بود: حسن و حسین. من می خواستم به امام حسین علیه السلام اشاره بشه، خوشبختانه به حسنین علیهم السلام اشاره شد. به نظر من زیباترین تخلص اونه که حسنین علیهم السلام را در بر بگیرد. خوشبختانه این شد بزرگترین عنایتی که ائمه اطهار علیهم السلام لطف کردند؛ در اولین قدمی که در اشعار آیینی برداشتم. منتهای مراتب تنها این مورد نبود. و مهم تر از همه، اینکه همیشه توجه امام زمان حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف رو احساس می کردم، که در سرودن شعر، آنها خط میدادن. یعنی هرشعری که می گفتم می دیدم که بالاخره یا به مدح و یا مصیبت ختم میشه. لذا به جز آن اشعار غیر آیینی، دیگه هرچی که گفتم، همه اش آیینی است. من الان سه دیوان دارم به نام های " ای اشک ها بریزید ، خلوت گاه راز ، زمزمه های قلب من" . این سه دیوان اصلی است. ولی قبل از اینکه این سه دیوان اصلی منتشر بشه، چهار کتاب منتشر شد به نامهای "گل های پرپر" که اولی بود، "خزان گل ریز ، باغستان عشق ، سایه های غم". این چهارکتاب که منتشر شد بعد تبدیل شد به: ای اشک ها  بریزید. یعنی تقریبا جز نثرش همه ی اونا دراین یک دیوان جمع شد. البته بعضی ها می گفتند نثرش از نظمش قوی تر است. ولی خب هر دیوان جنبه و موضوعی دارد. علامه ی امینی را خدا رحمت کند. موثرترین فرد در مسیر زندگی من و در مسیر شعر گفتن من علامه امینی بود. و این از نظر من خیلی مهم بود که خدا مسیر من رو طوری قرار داد که با این عالم کم نظیر آشنا بشم.

اولین دیدارتون با علامه امینی رو بخاطر دارید استاد ؟ 

بله من مشهد ساکن بودم. اولین شعری که باعث شد با علامه امینی آشنا بشم و افتخار کوچک ترین شاگرد ایشون رو داشته باشم یک شعر درباره حضرت ابوالفضل علیه السلام بود که بهترین مطلع بود برای آشنایی ما.

استاد به یاد دارید که چه سالی بود ؟

یک زمانی من رفتم داخل یک مسجد ، حاج آقایی که روی منبر بود هر چه تلاش کرد اسم من رو به یاد نیاورد. بعد گفت : صاحب گلهای پرپر تشریف آوردند. بعد در حین سخنرانی یه شعری از فرزدق خوند ولی بقیه شعر رو در خاطر نداشت. از من پرسید آقای حسان شما بقیه شعر رو به خاطر دارید؟ گفتم: من شعری که دیروز خودم گفتم رو به خاطر ندارم چه برسه به شعر فرزدق آن هم در هزار سال پیش....
خلاصه اینکه سوالاتی که شما میپرسید اکثرا نیاز به حافظه دارد و من هم حافظه ی خوبی ندارم.

استاد حدودش هم یادتون نیست؟چه دهه ای بود یا مثلا چند ساله بودید؟

نه متاسفانه. ولی یادم هست که کارمند بخش ارزی بانک تجارت مشهد از بانک رفته بود و از آنجا که برای آن بخش کسی رو لازم داشتن که با زبان انگلیسی هم آشنا باشد خدا رو شکر بنده رو فرستادن که مدیر بخش ارزی اونجا بشم. به همین خاطر سالی چند مرتبه به خرج خود بانک به مشهد مشرف میشدم.  در یک سفر شنیدم که علامه امینی هم مشهد هستن.
یک مداحی بود به نام ایوانی، نمیدونم می شناسید یا نه. و نمیدونم اسمش را درست میگم یا نه ؛ ایشون در محضرمبارک علامه امینی این شعر منو با لحن بسیار زیبا خونده بود. منم خبر نداشتم. بعد علامه امینی شعرو شنیده بود و اظهار تمایل کرده بودن که من ایشونو ملاقات کنم. لذا من بعد از اطلاع از این داستان، به محضرشون رفتم و حلقه ی اتصال و وسیله ی ملاقات ما این شعر حضرت ابوالفضل علیه السلام بود؛ و رشته از اینجا شروع شد. شعر یک زبان حالی است از حضرت ابوالفضل علیه السلام ( که شب عاشورا دور خمیه ها می گردد، پاسداری میکند، سقا که هست، رزمنده ی روز هست ، پاسدار شب هم هست که دشمن حمله نکند). این را خونده بود. خیلی علامه امینی منقلب شد بود و جزو برنامه ایشون بود که من با ایشون حتما یه ملاقات داشته باشم که داشتم و کلید ملاقات های بعدی و استفاده های بی کران و بی حد من از ایشون شد. چرا که مطالبی که ایشون می گفت، من گاهی اوقات در شعر منعکس می کردم. شعر از من بود ولی بعضی اوقات مطالب از ایشون بود. مثلا در یکی از شعرهایی که برای حضرت رضا علیه السلام عرض کرده بودم ایشون فرمود: اگر میخواهید وارد حرم شوید و یقین کنید که حضرت به شما توجه میکنند،  عرض کنید ( السلام علیک یابن فاطمه الزهرا سلام الله علیها ). اگر اینو بگید حضرت فوراً توجه میکنند. حضرت توجه می کنند که این چه کسی بود که اسم مادرش زهرا سلام الله علیها رو آورد . و اینجور مطالب منعکس شده در بعضی اشعار من، از ایشون است. اما آن شعر این بود (زبان حال حضرت عباس علیه السلام) :
دوست دارم ، شمع باشم تا که خود تنها بسوزم
بر سر بالینت امشب ، از غم فردا بسوزم
دوست دارم ، هاله باشم تا ببوسم روی ماهت
یا شوم پروانه از شوق تو بی ‌پروا بسوزم
دوست دارم ، ماه باشم تا سحر بیدار باشم
تا چو مشعل بر سر راهت ، در این صحرا بسوزم
دوست دارم ، سایه باشم تا در آغوشم بخوابی
چشم دوزم بر جمالت ، ز‌ان رخ گیرا بسوزم
دوست دارم ، لاله باشم بر سر راهت نشینم
تا نهی پا بر سرم وز شوق ‌، سر‌ تا ‌پا بسوزم
دوست دارم ، خال باشم بر رخ مهر‌آفرینت
از لبت آتش بگیرم تا جهانی را بسوزم
دوست دارم ، خار باشم ، دامن وصلت بگیرم
تا ز مهر آتشینت ، ای گل زهرا ! بسوزم
دوست دارم ، ژاله باشم ، من به خاک پایت افتم
تا چو گل شاداب باشی و من از گرما بسوزم.
دوست دارم ، خادمت باشم ، کنم دربانی ‌ات را
دل نهم در بوته‌ ی عشقت ، شها ! یک ‌جا بسوزم 
دوست دارم ، اشک ریزم تا مگر از اشک چشمم
تو شوی سیراب و من خود ، جای آن لب‌ ها بسوزم
دوست دارم ، کام عطشان تو را سیراب سازم
گر چه خود از تشنه ‌کامی ، بر لب دریا بسوزم
دوست دارم ، دستم افتد تا مگر دستم بگیری
لحظه‌ ای پیشم نشینی تا سپند‌آسا بسوزم
دوست دارم ، در دلم افزون شود مهرش ، حسانا
تا ز داغِ حسرتِ آن تشنه ‌لب،‌ سقّا بسوزم

ببینید.... همه اش عرض عشق از طرف حضرت ابوالفضل علیه السلام است. واین برای علامه امینی خیلی دلنشین بود. به احترام علامه امینی رحمت الله علیه این شعرو خوندم. بدونید که حلقه اتصال ما خدا بوده و به وسیله ی حضرت عباس علیه السلام بوده است. یعنی من اینجور گمان می کنم. من برای حضرت عباس علیه السلام که این شعرو گفتم، کرم حضرت ابوالفضل علیه السلام بیشتر از آن بود که صله ای به من بده. صله ای دنیوی یا اخروی، ولی صله ی معمولی کاری کرد که من این شعر را گفتم. صله ی این شعر ملاقات علامه امینی بود. یعنی بی پایان. هنوزم ادامه داره.
کتاب فاطمه زهرا سلام الله علیها اثر علامه امینی را، دوست عزیز و از دست رفته ام آقای دستمالچی که خدایش بیامرزد، با چه زحمتی وقتی علامه از نجف میومد ، ضبط کرد. ولی کار طوری شد که به دست من پیاده شد. و الان هم چاپش ادامه دارد. اینها کارهای خداوند هست.  

استاد میخواستم بپرسم با آقای دستمالچی از چه سالی رفیق بودین ؟

می شود گفت که پیش از من، با علامه امینی ارتباط داشت. به علت عشق و علاقه ای که به خاندان پیامبر و آل ایشان صلوات الله علیهم داشت. بخاطر اون عشق بدنبال ایشون می رفت و حتی گاهی اوقات کار خودشم رها میکرد و به کارهای علامه میرسید.

 

استاد آقای دستمالچی باشما نسبتی دارد ؟

بله با من نسبت فامیلی دارن. البته من حافظه ام گواهی نمیده که نسبت فامیلیمان را شرح بدهم، ولی باهم نسبت نزدیک داریم. هم از لحاظ مادری هم پدری . پدرش اولا دوست صمیمی پدر من بود. من دوست صمیمی آقای دستمالچی بودم و پدرش هم دوست صمیمی پدر من بود. و خونه ی پدری من در خیابان شاپور بود. (الان در خیابان نیرو هوایی هستیم) یادم هست که پدرم، پدر ایشونو  دعوت می کرد به خونه ما. ما درختای توت بلندی داشتیم. پدرم دستور می دادن به باغبونمون که توت تازه برای ایشون بیاره.

 

برای کتاب فاطمه الزهرا سلام الله علیها، آقای دستمالچی تو تهران با آقای علامه امینی صحبت کرد یا تو مشهد ؟ 

 نه علامه امینی ساکن نجف اشرف بودن و در تابستان هرسال به تهران میومد. عارفی نکته دان، استاد ولایت و عرفان، عاشق و دلباخته ی عطرت قران، دوست بزرگ، حاج کریم دستمالچی در انجام امور مربوط به ایشون و کتابخانه حضرت امیرالمومنین (ع) شبانه روز کوشا بود؛ و در راه خدمت به علامه امینی و اهداف مقدسه او، آنچه درتوان داشت صمیمانه ایثار  می کرد. در یکی از سفر ها با اصرار و پیگری مداوم و عاشقانه علامه امینی را مجاب کرد تا علامه مطالبی بسیار جالب در بار مقام  ولایت کبری حضرت صدیقه الزهرا (س) بیان فرماید. درحالی که آن عالم ربانی تنها مخاطب گفتار علامه امینی بود؛ آن مطالب در نوارهای کاست ضبط شد. و بیش از پانزده سال با دقت و علاقه کم نظیر توسط ایشون نگه داری شد و در این مدت آنان که از وجود این نوارها مطلع بودن بی صبرانه تکثیر نوارها ویا پیاده کردن گفتار ایشون رو درخواست می کردن تا به صورت کتابی در دسترس همه و مورد استفاده عموم قرار بگیره. و چون مطالب، عالمانه به طور خصوصی خطاب به یک نفر مذکور شده بود، لذا به نظرمی رسید بهترباشه به جای تکثیر نوارها همون نوارها پیاده بشه تا تنظیم جملات و بازنویسی کامل آن درگفتار. بدون این که در مفهوم آن مطالب سنگین عالمانه و پربار، کوچکترین تغییری حاصل بشه. در همان ایام که دوست بزرگوارم تصمیم به پیاده کردن نوارها گرفت و مرا برای این کار مهم انتخاب کرد در تصریح انجام آن تاکید و اصرار داشت. شبی در یک رویای صادقه در  مشهد علامه امینی رو دیدم که در تختی نشسته بود که جمعی از علاقه مندان و عاشقان مقام والای حضرت زهرا (س) دور ایشان ازدحام نموده و بی تابانه درخواست انتشار اون فرمایشات رو داشتن. همان گونه که علامه امینی در زمان حیاطش با لحنی گیرا ودل نشین دستور می داد در مجالس علمی و آموزنده اش به قرائت اشعارم مفتخر شوم، در آن رویای صادقه نیز با دست اشاره میکرد حسان مامور انجام این کار است. من که از این تائید غیبی و ماموریت افتخار آفرین سر از پا نمی شناختم با اشتیاق تمام به سمت مشهد مقدس محل سکونت دوست بزرگوارم صاحب نوار ها شتافتم من به فضل و یاری خداوند متعال وتوجهات امام زمان علیه السلام آنچه در توان داشتم در انجام این ماموریت مقدس معنوی بکار بردم. گاهی برای نگارش و عبارت نامفهوم و کلمات نامأنوس واسامی صدها مولف وآثارشان که علامه امینی آنها را با مهارت، سرعت و تسلط کم نظیر از آن فرموده است حتی بیش از ده بار به نوار آن گفتارگوش دادم. با وجود این هر سهو و نارسایی و اشتباهی در این کتاب گران بها به نظر خوانندگان عزیز برسد از من ناچیز است. 

خدارحمت کنه حاج آقا رضا رحمت الله علیه فرزند علامه رو . من اقرار میکنم که شایسته بود این گفتار سنگین عالمانه و پربار وجاودانه باشرح وتفسیر و حواشی مفصلی پیاده شه . تا بهتر حق مطلب ادا بشه. ولی باتوجه به این که حتی قرآن کریم که کلام خداست و والا ترین سخن هاست اگر فقط به صورت تفاسیر بسیار مفصل چاپ و منتشر میشه عده ی کثیری که حوصله و مجال کمتری برای مطالعه دارن همواره از فیوضات بی پایان آن بی بهره میمانند. و به همین جهت بود که در تمام قرون و اعصار کلام خدا به طور ساده با ترجمه با تفسیر مفصل به هرسه صورت چاپ و در دسترس و مورد استفاده عموم مردم قرارداد شد. من نیز با پیاده کردن متن این گفتار فقط قدم اولیه رو در نشر این کتاب برداشته و به نظر من صلاحیت شرح و تفسیر و حاشیه نویسی مطالب این کتاب را بیش از هرکس دو استاد محقق داشمند حجت السلام حاج آقا رضا امینی ، حجت السلام حاج آقا هادی امینی،  فرزندان ارجمند آقای علامه امینی دارا میباشند. که امیدوارم در آینده به این امر مهم اقدام کنن.
(که دو فرزندان دیگر علامه امینی این کارو کردن) الحمدالله که به بهترین نحو انجام دادن. یعنی اینجا مخصوصا به عنوان اجازه نامه دادم که دستشون باز باشه، و این برای سال 1403 بود که برای 30سال پیش هست تقریبا سال 61 بود این تقریبا اون چیزی که میخواستید تو مقدمه بود . 
کتاب های من گفتم اونها داستان های خیلی مفصل دیگه ای داره یکی گلهای پرپرهست.

 

 حاج آقا این کتابو پیش آقای دستمالچی در مشهد پیاده کردید ؟ نه در تهران در غیاب آقای دستمالچی 

 

ادامه دارد......

 

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*