انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

نقد شعر

چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

مجلس یازدهم - 24 بهمن 91

" چله شعر " تهجد واژه‌ها و مضامین است در زاویه‌ی محبت و ادب،
به قصد تزکیه کلام و حضور پاک آن‌ها در شعر."چله شعر" خلاصه مباحث
مطرح شده در سلسله جلسات " مکتوب اشک " است که با حفظ لحن
بیان استاد مرتضی امیری اسفندقه در قالب چهل مجلس منتشر می‌شود.
سلسله جلسات "مکتوب اشک" به صورت مستمر و هفتگی، بین سالهای
۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ در مجمع شاعران اهل بیت علیهم السلام برگزار شد و با
اقبال شاعران ولایی مواجه گردید.

 

مجلس یازدهم

 

در شعری كه آقای میلاد حسنی برای حضرت زهرا(س) خواندند، در بیتی فرمودند:

«این هیزم از كدام جهنّم رسیده است؟

ای در! نسوز جان علی(ع)؛ بادوام باش»

بنا بر ساختار ادب پارسی، خوب است که به جای «نسوز» «مسوز» به كار برده شود؛ اگرچه بعضی از شعرای امروز مانند حسین منزوی گاهی این فعل را به گونه‌ی اوّل به كار برده‌اند، امّا این از لحاظ دستوری غلط است و باید به صورت دوم به كار برده شود. مرجع دستور كار شاعر باید دستور زبان فارسی باشد. استدلال امروزی‌ها این است كه این صورت فعلی به زبان محاوره نزدیك‌تر است، امّا بعضی از صورت‌های زبان محاوره غلط است و نباید از آن‌ها استفاده كرد. شعر امروز باید سطح زبان محاوره را بالا ببرد نه این‌که شاعر سطح زبان خود را برای نزدیكی به زبان محاوره پایین بیاورد. مدّتی غزلی به نام «غزل دیالوگ» مد شده بود. اگرچه این نوع غزل در ادبیات قدیم ما هم وجود داشته است؛ غزل حاوی گفت‌وگویی به صورت «گفتم و گفتا» هست كه از دیرباز مورد توجّه شعرای ما بوده است. به هر حال، صحبت بر سر این است كه در آن‌جا هم به خاطر دیالوگ در زبان محاوره لغزش‌هایی در دستور زبان صورت می‌گرفت كه عذری موجّه نداشت. غزل دیالوگ اصلاً در نام‌گذاری هم اشتباه است. شعر در فرم خود به دلیل نزدیكی به زبان محاوره نباید به این قبیل خطاها نزدیك شود. البتّه نزدیك شدن به زبان محاوره و مردمی اتّفاق خوبی‌ست؛ امّا این اتّفاق را نباید با خطا در دستور زبان فارسی ناخجسته كرد. برای نو كردن و تازگی زبان حتماً لازم نیست مخالفتی با قیاس صورت بگیرد.

بیاییم بر سر شعر آقای سیّدجواد پرئی كه برای امام حسین(ع) سروده‌اند:

«شوری عشق شما طعنه زده بر رطب و

شوری اشك شما مزّه‌ی شربت دارد»

شعر اهل بیت(ع) چه در فرم و چه در معنا باید كامل باشد. در این‌جا با واوی كه در انتهای مصرع آمده، هر دو وجه ابتر مانده است و معنا آن‌گونه كه باید نیست و دچار نقص شده است. یك مقدار هم شورش درآمده است! یا در بیت دیگر:

«می بریزید در این ساغر روح‌افزا، چون

یك قدح در حرمت فیض دو ركعت دارد»

شاعری گفته بود:

«گر مقدّر بشود حج بروم سال دگر

وسط كعبه دو می‌خانه بنا خواهم كرد!»

باید از شاعرش پرسید که دیگر چه كارهایی دوست داری بكنی؟! شعر آیینی ناب تا این اندازه شطاح نیست.

امّا نكته‌ای كه در شعر آقای پرئی خوب است متوجّه آن باشیم، این است كه واژه‌هایی مثل قدح و ساغر و مینا اگر در شعر آیینی می‌آید باید طیّب و طاهر بشوند و به گونه‌ای استفاده شوند كه شأن این ساحت را حفظ كنند. این حرف به آن معنا نیست كه در شعر اهل بیت(ع) مضامین خمریه جای ندارند، بلكه مقصود این است که باید با حسّاسیت بیشتری مورد استفاده قرار بگیرند.

نكته‌ی دیگر این‌که خوب است در شعر وزن‌های مختلف مورد توجّه قرار بگیرند. وزن‌های مختلف، تداعی معانی مختلف می‌كنند. این تغییر نگاه دادن‌ها چه در فرم و چه در معنا لازمه‌ی شعر است. شعر تلاش زیادی می‌خواهد تا به منزل مقصود برسد:

«گرچه وصالش نه به كوشش دهند،

هر قدر، ای دل! كه توانی، بكوش»

و بعد از این تلاش‌ها شعرا نباید به اشعار خود ـ حتّی به اشعار خوب خود ـ دل ببندند. از نیما یوشیج پرسیدند كه: «بهترین شعرت چیست؟» گفت: «آن شعری كه هنوز نگفته‌ام». ماندن در این قبیل مسائل، ماندن در جسم زمینی‌ست و باعث عقب افتادن از قافله‌ی مقصود می‌شود. به طور خاص، شاعر آیینی باید روحی پرّان داشته باشد. گفت: «رفتم امّا همه جا تا نرسیدن رفتم»

هم‌چنین در شعر دومی كه آقای سیّدجواد پرئی برای حضرت قاسم(ع) خواندند:

«از خودت تا قرن‌ها افسانه‌ای را ساختی

با چنین شوری كه در میدان به راه انداختی

برده‌ای مثل دلم بازیّ دنیا را تو، ‌چون

برگ پیروزیّ خود را پای ایمان باختی»

در بیت دوم، صرف نظر از این‌که در فرم و معنا جای كار هست، اصطلاح «برگ پیروزی» آن‌طور كه باید جای تركیب اصلی خود كه «برگ برنده» باشد را پر نكرده است. جدا از این مطلب، این اصطلاح قمار است كه در شعر پارسی زیاد منعكس شده است؛ امّا باید نگاه كرد كه در شعر آیینی می‌توان این اصطلاح را استفاده كرد؟ اگر می‌توان استفاده كرد، باید دید به چه صورت!؟

آغوش شعر به روی همه‌ی مسائل باز است، امّا باید دقّت شود تا به منزّه‌ترین صورت این اتّفاق بیفتد. در هر حال، این اصطلاحات باید تحت تأثیر شعر باشند و نه بالعكس. شعر بامعنا، هیچ‌وقت بازیچه‌ی واژه‌ای قرار نمی‌گیرد:

«منم در اختیار دل، نه دل در اختیار من»

در شعر آقای علی ناظمی كه با نگاهی نو به مدح حضرت صدیقه‌ی زهرا(س) پرداخته بودند:

«اگرچه بیت حقیر و اگرچه فرش حصیر

نشسته تا ببرد عرش ردّپایت را»

شاعر در مصرع اوّل واقعاً خود را اثبات كرده است، امّا در مصرع دوم باید تأمّلی برای بهتر شدن صورت بگیرد. حضرت صدیقه(س) قابل قیاس با عرش نخواهد بود؛ عرشی كه به خاطر او خلق شده است. شاعر می‌تواند معنای بالاتری را در مصرع دوم ذكر كند. دیگر این‌که شاعر آیینی بهتر است به طور خاص از بار معنایی واژه‌ها به راحتی نگذرد. در این‌جا باید دید آیا میان «ردّپا» و «جای پا» و «نقش پا» تفاوتی هست كه در هنگام استفاده از آن‌ها نیاز به رعایت داشته باشد؟ ما باید نگاه دقیق‌تری نسبت به واژه‌ها داشته باشیم. این سؤال به خاطر آن است كه اگر خوب نگاه كنیم، می‌بینیم واژه‌ی «نقش پا» منزّه‌تر است. مثلاً این فرق را در دو واژه‌ی «خلق» و «خو» می‌توان دید؛ «خلق» به طور خاص از آن انسان است امّا «خو» واژه‌ی مشتركی‌ست كه هم برای انسان و هم برای حیوان به كار برده می‌شود. حافظ می‌گوید:

«حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را

تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود»

در شعری كه آقای شمس خواندند:

«رقص مستی كنم از طالع اقبالی خویش

بین می‌خانه نبینم به خوش‌احوالی خویش»

باید توجّه داشت که ما در معنای اقبال می‌توانیم بگوییم «خوش‌اقبالی» یا «بداقبالی»، امّا اگر «طالع اقبالی» را در برابر «طالع ادباری» گرفته‌ایم، ‌این معنای جاافتاده و درستی نیست.




نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*