انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
نقد کتاب

سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب

نقد کتاب "از سنگ ناله خیزد" اثر مصطفی فاطمیان

بخش پایانی

نکته ی بعدی؛ جای برخی از اشعار در این مجموعه واقعاً خالی است من چند تا اسم می برم و مطمئنم اشعار این بزرگان سالم اند، مطمئناً هم می شود خواند و خیلی ها خواندند و اشعار این شاعران امتحان پس داده اند. شاعرانی چون آقای آرش شفاهی که یک غزل خیلی خوب برای حضرت رقیه(س) دارد. آقای جواد محمدزمانی اشعار بسیار خوب و فکری و حماسی دارد، شما در این غزل مرثیه های ده سال گذشته را که نگاه کنید، سالی نیست که از ایشان شعر نباشد! به نظرم یکی از افرادی است که در تولید اندیشه در شعر آئینی فوق العاده کار کردند، زحمت کشیدند و جزو شعرای اندیشه محور است. آقای محمدعلی بیابانی شعرهای خیلی خوبی دارد، اصلاً ایشان کارهای خیلی خوب امام زمان (عج) و  اشعار پیوند موضوع امام حسین (ع) و امام زمان (عج) دارد، که اگر چه به طور مستقیم چاپ نکردند اما در مجموعه های گردآوری غزل مرثیه ی این سال ها موجود است و جالب اینجاست در پایان کتاب حاضر در بحث امام زمان و امام حسین فقط یک شعر موجود است! یک شعر یا دو شعر! در صورتی که در پیوند موضوعی این بزرگواران حداقل 200 غزل خوب داریم بدون اغراق می گویم! که من در این کتاب عقیق شکسته خیلی وسواس به خرج دادم و خیلی ها را حذف کردم. در 2 گروه شعر مهدوی، شعر عاشورا و حضرت مهدی عج با همه ی وسواس هایی که داشتم، حداقل 20 تا کار آوردم. یا از یوسف رحیمی از حسن بیاتانی، محمدجواد شرافت، سیدحمیدرضا برقعی، هادی جانفدا، و محمدرضا محمدی نیکو که شعر خوب خیلی دارند:
ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت
یا سعید بیابانکی، از این افراد هیچ شعری در این مجموعه نیامده است! حالا من به حافظه ی ناقص خودم مراجعه کردم، یعنی فقط شما کافی است کتاب (جرس فریاد می دارد) آقای جواد هاشمی را مقایسه کنید با این کتاب، با این قیاس به این سوال خیلی راحت می شود جواب داد، که اصلاً فرق کتاب از سنگ ناله خیزد با کتاب آقای هاشمی در چیست؟ یعنی من به این سوال نتوانستم جواب بدهم، اصلاً باید مولف از خود بپرسد بعد از کتاب آقای انسانی و کتاب آقای جواد هاشمی چرا من این کتاب را چاپ کردم. نمی گویم نباید چاپ می شدها! ولی این سوال در این کتاب و در مقدمه ی کتاب به نظرم باید جواب داده می شد، چون مخاطب اگر مثل من باشد که باید حتما در مقدمه برایش نوشته شود، اگر هم فهیم باشد به سختی به نظرم به جواب این سوال می رسد. 
نکته ی بعدی که از صمیم قلب می گویم انصاف قضیه این است که ساحت شعرهای این مجموعه از بسیاری از عیوب محتوایی که امروز ما در اشعار داریم، پاک مانده است. از این جهت باید به مولف تبریک گفت البته در این کتاب دو نمونه شعر از شعرای جوان آمده است! از شاعران امروز شعر هست ولی در قیاس با 1300 شعر واقعاً به چشم نمی آید؛ ص 635، ص641 و 648 آن هم در مضمون (ارباً ارباست) شاید من اشتباه می کنم! در این موضوع اهل تاریخ و مقتل باید سخن بگویند، این مضمون یک نگاه شاعرانه ای در خود دارد ولی باید دید آیا درست است یا نه که ما ارباً اربا را به این معنا تعبیر کنیم  که انگار بدن حضرت علی اکبر ع در تمام صحرا پخش شده است! این مضمون در سه تا شعر آمده است و به نظرم جای بحث دارد. یک شعر دیگری هم از آقای حبیب یغمایی ذکر شده است که در آن هم این مضمون را دارد یعنی در چهار شعر این مضمون آمده است، که به نظرم این احتیاط نگارنده خیلی خوب بوده است که از شعرای جوان استفاده نکرده! ولی اینجا هم که استفاده کرده است نقطه ضعف پر رنگ است و خطا به چشم می آید.
همان طور که عرض کردم اگر نگارنده در مقدمه به این سوال توانست پاسخ  بدهد و ما را اغنا کندکه چرا اشعاری که در کتاب های دیگر آمده است مثل کتاب آقای انسانی و کتاب آقای هاشمی باز در این مجموعه هم مرقوم شده اند!؟ یعنی واقعا 1500 شعر بکر در این مجموعه نیست. می توانست این کتاب حجم کم تری داشته باشد، لزوم چاپ دوباره این آثار کاش در مقدمه جواب داده می شد. 
من یک آمار جالبی درآوردم؛ حدود 330 شاعر در این مجموعه حضور دارند و بیش از 1300 شعر ، حدود 200 شعر از آقای سازگار است! حدود 90 شعر از آقای موید است! حدود 40 تا از آقای انسانی و این آمار از چهار شاعر در یک گردآوری خیلی زیاد است و سوالی که برایم پیش آمده این است که آیا واقعاً همه ی این اشعار قابل دفاع است!؟ مثلا من شمردم 9 تا شعر با موضوع حضرت مسلم (ع) از آقای سازگار پشت سر هم آمده است که از  صفحه 312 شروع می شود. 
2 شعر آمده است در صفحه های 321 و 322 با یک وزن با یک قافیه! حتی قافیه های این دو شعر شبیه هم هست، حتی قافیه ی (راهپیمایی) که قافیه ی خوبی هم نیست در هر دو شعر آمده است. زبان حال عین هم است، نگاه ها عین هم است، خوب سوال پیش می آید که چرا این دو شعر بغل هم آمده است چه الزامی دارد! بعد کتاب آقای سازگار در دسترس عموم است، کتاب آقای انسانی و موید در دسترس عموم است یک وقتی هست بذل عنایت شاعر است به تعبیر قشنگی که مولف در پاورقی آورده است چاپ نشده است، خیلی خوب است که در کنار هم این شعرها را بیاوریم و بگوییم شاعری مثل آقای سازگار در نخل میثم 5 این شعر را ساخته است و مثلا در شعری که هنوز به چاپ نرسانده است و در همان وزن و ردیف و قافیه سروده است، باز طبع آزمایی کرده است. این یک کار رندانه است یعنی ببینید آقای سازگار فرقی با دوسال پیشش نکرده است ولی وقتی دو تا شعر را از یک مجموعه بیاوریم این قابل توجیه نیست. آقای سازگار نوعی را می گویم ها ! من دست آقای سازگار را می بوسم حق بر گردن همه ی ما دارند. بحث انتخاب است، می خواهم بگویم در انتخاب شعر باید به این ظرافت ها توجه شود. 
نکته بعدی اینکه در چنینش اشعار، اهل خیام حسینی در پایان کتاب آمده است، حضرت رباب (س)، حضرت زینب (س) و حضرت ام کلثوم (س) همه در پایان آمده اند ولی حضرت رقیه (س) در ابتدای کتاب و در سومین عنوان آمده است، می دانید که این ترتیب موضوعی شب های دهه اول محرم در همه کشور اینگونه نیست! فقط در یکی دوجا اینطور است. یعنی اگر مولف نگاهش سنتی باشد، اتفاقاً باید حضرت رقیه (س) را در همان اهل خیام بیاورد. 
یک نکته ی دیگر اینکه مولف 72 موضوع انتخاب کرده است ولی فقط موضوع نیست یعنی 72 موضوع و شخصیت است، به نظرم اگر موضوعات یک جا می آمد و شخصیت ها پشت سر هم، بهتر بود. یعنی مثلاً محرم می آمد، اربعین می آمد، همه ی موضوعات می آمد، بعد اشخاص می آمدند. اینگونه مخاطب قدری در انتخاب دچار سردرگمی می شود. 
نکته سنجی مولف را در ویرایش اشعار، سلامت املایی واژه ها، چینش؛ و آرایش متن را ستایش می کنم چون خیلی خیلی سخت است و هر کسی با نگارنده کار کرده دقیق بوده است. 
البته بعضی موارد هم هست که این نکته سنجی کم رنگ است. مثلاً شعر صفحه 38:
کربلا زاری نیست، دین عزاداری نیست
مومن گریه به دست ذوالفقار تو کجاست
آی مردم مردم روضه راه حل نیست
روح عاشورایی، راه حلّ دنیاست
این شعر را به نظرتان مداح می تواند بخواند؟ خیر! بعد هم بیت اولش یک تعریض هست به عزاداران، من نمی دانم به این کتاب چگونه راه پیدا کرده است؟ 
بعضی از اشعار این گردآوری صرفاً نظم است، شعر نیست و پیام محور است و واقعاً بار علمی و فنی بسیار پایینی دارد. از مرحوم آزادگان(رحمه الله علیه) مثلاً این شعر آمده است که هم لغزش زبانی در آن هست و هم به نظرم گره ای از شعر امروز باز نمی کند.
در راه راحت بشر از یوغ بندگی
شاهنشهی که رأس شریفش به نیزه هاست
ابتدا اینکه سر به نیزه درست است نه سر به نیزه ها! و گاهی بزرگان این لغزش را در شعر دارند!
بگذشت زآنچه بود سوی الله و زد علم
آنچه که از مقام الا فوق ماسوی ست
من نمی دانم کسی می تواند این بیت ها را بخواند! این بیت ها تکلف دارند. پر از واژه های عربی است و ما رگه ی شعری واقعاً در آن نمی بینیم و یا اگر هست بسیار کم رنگ است.
باز ایرادهای وزنی آثار این مجموعه، ص42:
امروز مگر چه روزی از جمله روزهاست
کز صد هزار روز و مه و سال برتر است
مصرع نخست همان طور که می بینیم 2  ایراد وزنی دارد. حتی اختیارات شاعری هم نمی تواند دلیل این این نقص شود! یا مثلاً واژه (حسین) که در خیلی از شعرها، در نمونه های معروف نیز رعایت نشده است:
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
من وقتی درس می دهم می گویم بگویید: 
این (حسن) کیست... 
وزن درست می شود! 
به این شعر نگاه کنید:
چه سیاه روسپیدی چه غلام خواجه واری
زحسین رسید کارش چه غرور و افتخاری
این ایراد وزنی فاش است! 
نکته ی بعدی بحث تصرف های واژگانی است که در زبان گذشته خوب بوده است ولی به نظرم اگر قرار باشد ما پیوند زبان و موسیقی را در نظر بگیریم، برای خواندن مداح مشکل ایجاد می کند. مثلاً شعرای قدیم به جای (ایستادن) می گفتند (استاده)، ببینید:
چرا استاده ای و سر به زیر پر نهان داری
مگر ای مرغ پر بشکسته میل آشیان داری
بای زینت در (بشکسته) نیز حالتی خلاف عادت زبان معمول دارد!
خوب الان این شعر به خاطر همین دو نکته ی زبانی، قطعاً  توسط مداح های امروز یا مخاطب های امروز پس زده می شود یا بعضی از شعرای ما این تصرف را به اوج رساندند و به جای (ایستاد) گفتند (ستاد). خوب اینها به نظرم به خوش آیندی شعر و خوش لهجگی شعر لطمه می زند. البته از نظر فاخر بودن زبان در قصیده یک نگاه دیگری به این موضوع هست. ولی برای شعری که مخاطب می خواهد بشنود و بخواند جالب نیست. یا برخی از نکاتی که در دستور تاریخی داریم که مثلا ضمیر را به (که) ربط می چسباندند یا کاربرد ماضی استمراری که در قدما رایج بود:
لب تشنه بریدند سر از پیکر مهمان
کش در دو طرف بود همی موج زنان یم
(کش) یا (همی) چقدر از زبان امروز دور است؟! اینها نکاتی است که به نظرم باید در انتخاب ها وسواس نشان بدهیم تا مخاطب بداند عیار شعر چیست.
 و آخرین نکته در نقد این مجموعه به نظرم بعضی از اشعار واقعا جایی در این مجموعه ندارد جسارتاً من دو سه نمونه اش را اشاره می کنم مثلا ص 738:
من و جدایی ات ای دلربا خدا نکند
برای یکی از شعرای جوان است، که بعضی از ردیف ها جا نیفتاده است! بعضی از قافیه هایش خوب نیست! یا مثلا این شعر ناصرالدین شاه؛ گفتگوی جبرئیل و امام حسین (ع)، در این شعر ترکیب(عابدین تب دار) داریم در صورتی که در اشعار امروز اگر بگردیم ردی از این ترکیب وجود ندارد. این بیت ها باید حذف شود. لازم نبود شعر به طور کامل بیاید.
وقتی رسید دید حسین را به خاک و خون
ایراد وزنی مشهود است؛
گفتا فدای جان تو صد بار جبرئیل
شاه شهید دیده گشود و به ناله گفت
ای پیک وحی حضرت جبار، جبرئیل
عنایت بفرمائید، (به ناله گفت) این یک بیت حسی است، بیت بعد را دقت کنید که کاملاً حماسی است!
بردار سایه ات ز سرم این دم وصال
حایل مشو میان من و یار جبرئیل
که فضای عارفانه و حماسی دارد، به نظرم با حذف بیت ها شعر خوبی می شد و هویتی که مولف دنبالش بود را نشان می داد.
یا این بیت:
در راه شام چون گذری بر عیال من
کن سایه ای به عابد تب دار جبرئیل
چقدر بیت ها با هم فرق می کنند! فضای تعزیه ای در این بیت هست، به نظرم خیلی راحت می شد که این ابیات حذف شوند. یا بعضی از شعرهایی که فاخر است ولی واقعا مداح نمی تواند آن را بخواند، ص 868 شعری از فرصت شیرازی که بازی های لفظی در آن زیاد است ولی واقعاً نه الگوی خوبی برای شاعر است و نه الگوی خوبی برای مداح امروز!
کرد شاه شهید با دل ریش
تکیه از بی کسی به نیزه ی خویش
گفت آیا کسم کند یاری
یکی از مشکلات زبان این است که بعضی وقت ها ضمیر بدجایی می آید؛
که نه یارم به جای ماند و نه خویش
بوالحنوق اش جواب داد و فکند
سوی او ناوکی که داشت به کیش
شاه از صدر زین به خاک افتاد
با دل پر ز ریش و حال پریش

من این بیت را واقعا نمی فهمم:

همچو تیرش سِنان رسید به سر
رو به پهلویش از سَنان سرِ نیش

واقعاً متکلفانه است این بیت و به نظرم این بیت ها و اینگونه غزل ها اصلاً جایشان در این مجموعه نبوده است. 
رهبر فرزانه انقلاب چند جمله کلیدی در نقد شعر دارند، اولاً می گویند شعر را بی رحمانه نقد کنید! دوم می گویند شعرها حتما از فیلتر انجمن ها عبور داده شود و یک جمله خیلی جالبی دارند که می گویند با تکیه بر زبان بزرگان با زبان روشن شعر بگویید، عین جمله و عبارت ایشان ست، این نکات خیلی مهم است و از طرفی به مداح ها هم می گویند شعر را جوری بخوانید که مخاطبتان به مرور سطحش بالا بیاید، حتی واژه ای دارند می گویند طی ده سال؛ یعنی حرکت فرهنگی زمان براست، هزینه بر است. حوصله می خواهد. ما دنبال اینها هستیم. من نظرم این است که شعر اصلاً باید سهل و ممتنع باشد، آسان و دور از دسترس و هنری، یعنی هر کسی نباید فکر کند که می تواند شعر آیینی و ولایی بگوید. شعر آیینی تیم ملی شعر است، زمین تمرین نیست! شاید اصلاً عده ای برای شروع شعر نباید به سمت شعر آیینی بیایند، شعر آیینی اوج آمادگی می خواهد، به نظر من حتی نوحه سرای ما نباید با نوحه ی آیینی شروع کند، باید از ترانه شروع کند، اول موسیقی زبان را بشناسد بعد بیاید برای اهل بیت نوحه بگوید، چرا نوحه های ما مشکل دارد و سبک محور است!؟ نه محتوای دقیقی دارد نه موسیقی خوبی دارد نه پیوند زبان و موسیقی دارد.
ما تازه داریم در شعر ولایی تجربه اندوزی می کنیم و بدتر از آن بعضی از دوستان ما تجربه های خوبشان را برای شعر آیینی نمی گذارند. تازه فنی که می شوند و یاد که می گیرند می روند ترانه می گویند! بر عکس باید باشد! این درد است! دلیل اینکه جلسه نقد شعر گذاشته شده است همین است! تا زمینه ای باشد برای ورود به این مباحث ان شاالله. 

 

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*