انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

نقد شعر

چله شعر - استاد مرتضی امیری اسفندقه

مجلس دوازدهم - 1 اسفند 91

" چله شعر " تهجد واژه‌ها و مضامین است در زاویه‌ی محبت و ادب،
به قصد تزکیه کلام و حضور پاک آن‌ها در شعر."چله شعر" خلاصه مباحث
مطرح شده در سلسله جلسات " مکتوب اشک " است که با حفظ لحن
بیان استاد مرتضی امیری اسفندقه در قالب چهل مجلس منتشر می‌شود.
سلسله جلسات "مکتوب اشک" به صورت مستمر و هفتگی، بین سالهای
۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ در مجمع شاعران اهل بیت علیهم السلام برگزار شد و با
اقبال شاعران ولایی مواجه گردید.

 مجلس دوازدهم

در سرزمین حافظ و فردوسی و سعدی، شاعر شدن كار آسانی نیست، مخصوصاً اگر آدم باور هم بكند كه شاعر است و شعر می‌گوید! شعر دقّت و همّت زیادی را می‌طلبد وگرنه واژه‌هایی را در ریتم و وزن و قافیه آوردن كار سختی نیست. این عرض شد كه به هر حال انسان و به طور خاص شاعر، مستعدّ توهّم است.

تكلیف‌هایی كه ما در عرصه‌ی شعر انجام می‌دهیم، بیشتر جنبه‌ی مشق دارد؛ مشق از روی نمونه‌های متعالی شعر. مثلاً حافظ نمونه‌ی ناب شعرِ متفكّرِ مترنّمِ متغزّلی‌ست كه با این ویژگی‌ها سر زبان‌ها افتاده است. بعضی شعر‌ها مثل لطیفه‌ای می‌مانند كه چندسالی هستند و بعد از یاد‌ها می‌روند؛ امّا بعضی اشعار مشخّص است كه ماندگار و ماندنی‌اند و مردم آن‌ها را خواسته‌اند؛ مثل شعر حافظ!

این نكته‌ی مهمّی‌ست كه باید بدانیم. تا شعر واقعی خیلی فاصله داریم و نمی‌توانیم شعرهای معمولی موزون را به نام شعر خطاب كنیم. هرچند كه خود وزن ایجاد تخیّل می‌كند، امّا در شعر آیینی همه‌چیز وزن نیست. اصل شعر هنوز در كلام ما آن‌گونه كه باید اتّفاق نیفتاده است. شاعر چیزی را می‌بیند كه مردم عادّی از دیدن آن غافل‌اند.

«از جنبش نسیم سحرگاه، لاله‌ها

بر یكدگر زدند چو مستان پیاله‌ها»

این‌جا شاعر از باغی رد می‌شده است و اتّفاقاً باد هم می‌آمده، می‌بیند كه این وزش باد باعث به هم خوردن لاله‌ها می‌شود و این تصویر را كشف می‌كند. خُب این را دیگری نمی‌بیند؛ ولی شاعر می‌بیند.

«گر دست به من زنند، می‌ریزد اشك

مانند درخت‌های باران‌دیده»

یا:

«به هوا در نگر كه لشگر برف

چون كند اندرو همی پرواز

راست همچون كبوتران سپید

راه‌گم‌كردگان ز هیبت باز»

یا به این بیت از غلام‌رضا شكوهی تربتی نگاه كنید:

«اگر شبانه به اطعام سائلان می‌رفت،

به جان فاطمه(س) شرم از نگاه سائل داشت»

ببینید تعلیل چگونه كلام را به صعود كشانیده است! یا قسم دادن چه رقّتی به وجود آورده است. هرچند كه صنایع ادبی حرف آخر را در شعر نمی‌زنند، امّا باید مورد توجّه قرار بگیرند. یا در شعر دیگری، تعلیلی نو برای پنهان بودن مزار حضرت صدیقه‌ی كبری(س) می‌آورد:

«از آن ز دیده‌ی ما در حجاب خواهد ماند

كه چشم را نزند آفتاب مدفن او»

صنعت ایهام هم كه از ویژگی‌های شعر پارسی‌ست، در شعر آیینی خیلی مورد غفلت قرار گرفته است. شعر تنها در وزن خلاصه نمی‌شود. شاعر فراتر از این مقوله جای دارد. آن سوی متن، یك بطنی وجود دارد كه برای غنی كردن آن باید زحمت كشید. ایهام در این بیت حافظ جالب توجّه است:

«از كیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری، به یمن لطف شما خاك زر شود»

واژه‌ی «روی» را نگاه كنید كه چقدر به‌جا نشسته است و صنعت ایهام را رقم زده است. در این‌جا «روی» هم می‌تواند به چهره معنا شود و هم به عنصری فلزّی. در معنای كلّی بیت، می‌توان گفت: «عنصر بی‌ارزش من با مهر تو تبدیل به طلا شد و این تعجّبی ندارد؛ زیرا مهر تو نه تنها روی كه فلز است را طلا می‌كند، بلكه قادر است خاك را هم به طلا مبدّل كند». ایهام ظرفیتی خاص به كلام می‌بخشد.

صنعت دیگری به نام «استخدام» هست كه خیلی شبیه ایهام است، امّا با ایهام فرق دارد. فكر نمی‌كنم الآن دوستان من در جلسه بتوانند فرق این دو را بگویند و شناخت كاملی از این دو داشته باشند. این دانستن‌ها برای شاعر ضروری‌ست؛ وگرنه ایرانی اگر نتواند موزون سخن بگوید كه ایرانی نیست! این نگاه شاعرانه است كه در دست‌رس همگان نیست. استخدام آن است كه لفظی دارای چند معنی باشد و آن را طوری در نظم و نثر بیاوریم كه با یك جمله یك معنا و با جمله‌ی دیگر معنای دیگری بدهد و یا از خود لفظ یك معنا و از ضمیری كه به همان لفظ برمی‌گردد معنی دیگری اراده كنیم. سعدی(رحمت‌الله علیه) می‌گوید:

«شنیدم كه جشنی ملوكانه ساخت

چو چنگ اندر آن بزم خلقی نواخت»

فعل «نواختن» در مورد «چنگ» به معنی ساز زدن است، امّا در مورد «خلق» به معنی احسان است. متأسّفانه شعر معاصر آن‌گونه كه باید متوجّهِ صنایع لفظی و معنوی نیست؛ در صورتی كه این‌ها جزو ابزار شعر است؛ ابزار معنوی و روحی و ذوقی ورنه، شعر ابزاری نیست.

بحث دیگری كه هست، این است که اگر قوی شعر گفتن، ما را به تأمّل بیشتری وادار كرد و سیر سرایش را با كندی و سخت‌پسندی مواجه ساخت، باید آن را به فال نیك گرفت؛ چرا كه این نشان ترقّی شعر ماست.

«به كه سخن دیرپسند آوری

تا سخن از دست بلند آوری»

حافظ نیز می‌توانست با طبع خارق‌العادّه‌ی خود مانند نظامی، «پنج گنج» داشته باشد، امّا پانصد غزل بیشتر ندارد. ولی چه شده است كه شعر را با حافظ می‌شناسند؟

«بعد حافظ، دهنی خوش به غزل باز نشد

عارفان مهر ادب بر در این خانه زدند

جای پایی به همه كنگره‌ی گردون نیست

خشت این طاق حكومت چه حكیمانه زدند»

پس این سخت‌پسندی نشانه‌ی بلندنظری شعر ماست، ولی اگر همان‌گونه كه همیشه می‌گوییم، بگوییم و سرسری از كنار ابیات رد شویم و شعر را یك ابزار مؤثّر فرهنگی ندانیم، بهتر است در عرصه‌ی شعر آیینی چیزی نگوییم. این وادی، وادی دقّت و رقّت ا‌ست.

استادی می‌گفت: «من در مقابل شاعران دو كار می‌كنم؛ یكی می‌گذارم شعر بگویند، و دوم نمی‌گذارم شعر بگویند! یعنی كاری می‌كنم كه از شعر بیزار شوند. اگر واقعاً شاعرند، حرفی نیست. بیایند و بگویند. وگرنه این‌که از شعر بیزار شوند و كار دیگری را شروع كنند، برای‌شان خیلی بهتر است. مملكت ریاضی‌دان و پروفسور و فیزیك‌دان نیز می‌خواهد».

بر ما لازم است كه كتاب «فنون بلاغت و صنایع ادبی» مرحوم جلال‌الدّین همایی را دقیق و عمیق بخوانیم. اگرچه شعر خوب گاه در سادگی به ظهور می‌رسد. ملك‌الشّعرای بهار می‌گوید:

«صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر»

امّا این‌ها در اوج مسائل هنری مطرح است. شاعر باید آرایه‌ها را بشناسد و توانایی نشان دادن نمونه‌های عالی این آرایه‌ها را در شعرش داشته باشد. اگرچه صنعت‌بازی شعر نیست، امّا حافظ نیز از صنعت غافل نبوده است. ایهام ویژگی خاصّ كلام حافظ است.

نكته‌ی دیگر این‌که شاعر آیینی نباید به بها یا بهانه‌ی توسّل كردن، از تلاش بیفتد

«قومی به جدّ و جهد گرفتند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌كنند»

شاعر وظیفه دارد كه تا می‌تواند كار كند، ‌كار كند، و كار كند. در گیر و دار كار است كه شاعر می‌فهمد باید چطور باشد؛ همین! باید در نظر داشت كه وظیفه‌ی اصلی شاعر، سرودن شعر ناب است، نه مطلق گفتن شعر! به این طریق است كه مستمع نیز هر چیزی را در مرتبه‌ی شعر نمی‌بیند و ذائقه‌ای منزّه پیدا می‌كند.

«رهین منّت گوش گران خویشتنم

كه تا بلند نباشد سخن، نمی‌شنوم»

شعر، به‌خصوص شعر آیینی، در لفظ و معنا باید والامقام و بلندمرتبه باشد. البتّه شاعر این وادی با همه‌ی این تفاسیر باید بداند كه هدف در این عرصه فنّ شاعری نیست.

«شعر چه باشد برِ من تا كه از آن لاف زنم؟

هست مرا فنّ دگر غیر فنون شعرا»

شاعر آیینی متخلّق به آداب الهی‌ست و دل‌خوشی‌هایش هم الهی‌ست.

«ادب و شرم، تو را خسروِ مه‌رویان كرد

آفرین بر تو كه شایسته‌ی صد چندینی»

كسی در این عرصه موفّق است كه حدّ فن را بشناسد و متوسّل و متأدّب باشد.

در شعری كه آقای محمّد رسولی درباره‌ی حضرت رقیّه(س) خواندند:

«جامه‌ی آتش‌گرفته سخت می‌چسبد به تن

دردسرساز است دفن و شست‌وشوی سوخته»

درست است كه كار مرثیه، اشك گرفتن از مستمع است و قید «سخت» در این‌جا هم به دنبال همین موضوع و پرشور كردن واقعه است، امّا باید دانست كه جامه‌هایی كه موادّ پلاستیكی دارند این‌گونه‌اند، زیرا پارچه‌هایی هستند كه در عصر امروز به صورت تركیبی ساخته می‌شوند. به هر حال، شعر آیینی سرانجام نمی‌تواند به فرض جواز استفاده از این مضمون، منطق‌ستیز و حكمت‌ستیز باشد و شایسته است که از استفاده‌ی تعبیرهای عاطفی غیرمستند پرهیز كنیم. اشك گرفتن آن هم به هر قیمت، در مرثیه‌ی ذوات مقدّسه(ع) به هیچ وجه شایسته نیست و این نكته‌ی مهمّی‌ست.

در شعری كه آقای رضا رسول‌زاده خواندند:

«گاهی ز روی نی سر تو می‌خورد زمین

گاهی سر برادر تو می‌خورد زمین»

هرچند دو واژه‌ی «نی» و «نیزه» را به جای هم زیاد به كار می‌برند، امّا باید توجّه داشت كه این دو با هم تفاوت دارند و درستی این جای‌گزینی باید مورد بررسی قرار بگیرد.


نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*