انجمن شاعران اهل بیت علیهما سلام
نقد کتاب

سلسله نشست‌های بررسی و نقد کتاب

نقد کتاب "راوی باش" اثر محسن ناصحی

بخش اول

استاد سید رضا جعفری:

کتاب راوی باش کتابی است که اگر بخواهم قواعد شعری را تقسیم به سنتی و مدرن نکنیم یا حتی اگر بخواهیم تقسیم به شعر سنتی و مدرن هم بکنیم و در شعر مدرن قواعد شعر کهن را حذف نکنیم، بلکه به این قواعد چیزی اضافه کنیم یا به صورت های خیال چیزی را اضافه کنیم، با این دو نگاه به نظر من با مطالعه ای که من داشتم این کتاب بیشتر میل به نظم دارد تا شعر و تمایل به نظم البته در شعر مدح و مرثیه یک تمایل ناخودآگاه است.

 شاعر در تمامی ابیاتی که در مقام سرودن آنها هست با این تمایل دارد دست و پنجه نرم می کند و به نحوی به نظر من رقیب شاعر محسوب می شود به جهت اینکه شعر مدح و مرثیه ، شعر روایی است و شاعر ناچار از روایت است، و در شعر روایی خوب ماییم و روایت و در روایت میل به مثنوی گفتن غزل هاست! میل داستان سرایی غزل هاست این مقتضی مضمون مدح و مرثیه است و هر شاعری که مدح و مرثیه  را یک بار یا دو بار در یک یا دو قطعه تجربه کرده است، حتماً اگر در خودش دقت کند این را مشاهده خواهد کرد که بالاخره دارد چیزی را نقل می کند، دارد داستان می گوید و نهایتاً این است که سعی شاعر به این است که داستان خودش را از ۷۰ من مثنوی در هفت بیت در ۶ بیت یا در ۵ بیت خلاصه کند و خود این خلاصه کردن اگر موفق باشد صنعت ایجاز را به همراه دارد یعنی خودش یک ایجاز است. ایجاز در مضمون؛ ایجاز صنعتی است که نوعاً در قالب و صورت آن را مطرح می کنند ولی ایجاز در مضمون هم به عنوان یکی از صنعت های شعری مطرح است که این صنعت به برکت حضور شعر مدح و مرثیه در بین به اصطلاح مضمون های شعری به وجود آمده است که نبود آن نشان می دهد که شاعر در اثر خود موفق نیست و شعر او قالبش اگر چه غزل است ولی بهره ای از غزل ندارد! این یک نکته کلی بود که خاطرنشان کردنش به نظرم بی فایده نیست. این کتاب با این رقیب هماوره و با این هووی همیشه در دست و پنجه نرم کردن موفق نبوده است. یعنی صبغه ی شعر؛ که منظورم از شعر حضور صورخیال است، حضور صنعت های شعری مثل ایهام، جناس، تشبیه، مراعات النظیر، مثل تضاد، مثل پارادوکس و امثال ذالک، مثل مجاز عقلی، مثل طعنه، مثل کنایه و سایر معانی و البته حس عاطفه و این حس لاجرم و ناگزیر است که بالاخره باید در شعر باشد.

یعنی تغزلی مناسب با مدح، تغزلی مناسب با مرثیه،  منظور بنده از شعر یعنی اینها. اگر بخواهیم با این تراز این کتاب را ملاحظه کنیم در یک نگاه بدوی و ابتدایی اصلاً ما خبری از اینها نمی گیریم و در نگاه دوم و ثانوی می بینیم که هست ولی اندک است و آن اندکش کمرنگ است! البته این را هم عرض کنم که این هم از چشم نباید دور داشت که این کتاب ابیاتی دارد که بسیار زیبا و فاخر است، بعضی مصرع ها بسیار زیبا است و من از این کتاب چند تا غزل را به عنوان غزل های نمونه که موفقند و موفقیتشان نسبی است انتخاب کردم که در مجال مناسب آنها را عرض خواهم کرد ولی برآیند کلی به نظرم این نکته ای بود که گفتم. این نکته البته شامل حال به اصطلاح سراینده کتاب فقط نیست این به نظرم یک آفت عجیب و قریب است که در شعر معاصری که ما در آن هستیم، در شعر عصر ما، در مدح و مرثیه دامن گیر هزاران هزار نفر شده است. آفتی ست که من نمی دانم که کی از آن خارج می شویم! با کثرت تورقی که بنده در شعر آیینی دارم واقعاً یک نقص بزرگ است یعنی برای شعر اهل بیت یک سونامی خانمان برانگیز است و موجب شده است که شعر اهل بیت هیچ نکته درخشانی و هیچ تراز عالی ای در دوران ما پیدا نکند، با اینکه شاعر زیاد است، حالا شاعر که عرض می کنم مسمای به شاعر، مثل بنده هستند، متشاعرند! ۹۹ درصد جماعتی که دست به قلم دارند با قافیه و ردیف بازی می کنند ولی با کثرت چنین ذوق هایی، انسان از کثرت آثار فاخر اصلاً خبری ندارد. یعنی چشم انسان تشنه است برای خواندن یک غزل یک دست که وقتی بیت به بیت پیش می روی و می خوانی هیجانت بیشتر شود. حسی نه که بگم در تراز خواندن مثلاً بعضی غزلیات صائب یا غزلیات بیدل ولی لا اقل شبیه به او! در این عصر به نظر من نیست. نکته ای که عرض کردم نکته ی فراگیری است فقط کتاب (راوی باش) این آفت را ندارد.

در مورد فرآیند کلی اشعار این مجموعه باید گفت که صاحب این کتاب به نظر من از طرفی مردد است بین شعر خاصی است که از آن یا به شعر کاربردی یاد می شود یا به شعر هیئت یاد می شود که به نظر من یک آفت ثانویه ای است برای توجیه آفت قبلی!

یعنی یک وقتی عده ای به خودشان آمدند دیدند که هزار نفر، دو هزار نفر، سه هزار نفر، صدنفر، دویست نفر، اینها دست به قلمند و دارند مدح و مرثیه می گویند و مدح و مرثیه ها به نوعی در هیئات مذهبی دارد خوانده می شود. کسانی هم که اینگونه فکر می کردند، جماعتی بودند که این مدح ها و مرثیه ها را می خواندند، دیدند که نمی خواهند به خودشان زحمت بدهند که شعر تحویل مردم بدهند، شعر فاخر! و عرض می شود که یک شعر مجانی به واسطه ذوق وافری که صاحبش داشت جلوی دست آنها می آمد، یک قطعه دوقطعه در هفته و این شعرها در مجامع ادبی متوسط هم حتی طالب نداشت.

یعنی بچه ای روی دستشان مانده بود که ادب نداشت و این بچه حرف زدن بلد نبود، گنگ بود، لال بود کر بود و مدعی این بود که همه چیز هم هست! ادعای علامه بودن داشت! مدعی این بود که سمیع هست. مدعی این بود که بصیر هست. مدعی بینا بودن بود. اینها آمدند برای اینکه این نحوه شعر را از دست ندهند که به نظرم بیشتر از دست ندادن شاعر مدنظر بود تا شعر! و برای اینکه زحمت کمی به خودشان ندهند برای فهماندن و معرفی کردن حضرات آل الله به وسیله ی شعر فاخر در آینه ی مدح و مرثیه، اسم روی این بچه گذاشتند. گفتند این شعر هیئت است و شعر هیئت نامی شد برای یک سری ردیف ها و آواها و یک سری قوافی که اگر این ردیف و آوا و قافیه را از آن بگیریم دیگر هیچ چیز نخواهد داشت. یعنی یک سری حرف معمولی که البته در فضای کاملاً متحد و پر شور و مبارک هیئت بیان می شود و آن فضا جابر و جبران کننده ی این ضعف است. این می شود مسمای این چیزی که گفتم.

نقلی از مرحوم علامه رحمه الله علیه است، وقتی کتاب الدمعه الساکبه تألیف شد؛ خوب این کتاب، کتاب جمع آوری است و اقوال به اصطلاح مراثی و تواریخ اهل بیت علیهم السلام است، این کتاب را به ایشان نشان داده بودند و ایشان مطالعه کرده بود. بعد به ایشان گفتند آقا این کتاب نقل هایی هم آورده است که این نقل ها از حیث تاریخی یا از حیث حالا سند اگر داشته باشد سند قوی ای ما برایش پیدا نکردیم! چه کنیم؟ ایشان فرموده بود که (علی ما نقل)، با طعنه فرموده بود که صوت ذاکرین جبران ضعف سند را می کند! یعنی اینقدر در آن فضا همه چیز، هر نانی را بچسبانی می چسبد و خورده می شود که دیگر اصلاً این ها به چشم نمی آید!

من بعضی از این شعرها را که می خوانم یاد یک هیئتی که می روم می افتم، یک هیئتی است در یکی از محله های تهران، من معمولاً محرم ها آنجا منبر می روم. این ها تمام همتشان را جمع می کنند یعنی عُدتاً و عِدتاً ۲۴ ساعته در دهه اول محرم، زحمت می کشیدند که هر چه مواد غذایی اعم از گوشت، برنج و روغن و اینجوزچیزها هست را به اسم غذای هیئت ضایع کنند و اصراف کنند یعنی بهترین برنج را شما جلویشان بذارید مثلاً برنج ایرانی خوب، گوشت تازه، روغن مرغوب و چیزهای دیگری که برای یک غذا، برای یک قیمه  یا قرمه درست کردن معمولاً به کار می آید، اگر جلویشان بگذارید مزخرف ترین غذا را جلوی شما می گذارند! عجیبش این است که همه می گیرند این غذا را می خورند به به چه چه هم می گویند و یکی هم برای خانه شان می برند! بعضی وقت ها سرش هم دعوا می شود! من فکر کردم که چرا اینطوری هست. اول با بعضی هایشان که رفت و آمدی دارم دقت کردم ببینم مثلاً همسر این آقا لابد مزخرف تر از این درست می کند که این را خیلی تحویل می گیرد، دیدم نه همسرشان همچنان دست پختی هم ندارد ولی بد هم نمی پزد که بگویم این آن غذای افسد را خورده است که به قول ماها راضی شده به فاسد! بعد قدری بیشتر فکر کردم چون هر سال دارم می روم، هر سال وقتی می خواهم برگردم اینها لطف می کنند، لطف مضاعف و یک دفعه ده تا از آن غذاها را می گذارند در یک کیسه می گویند ببر! من وقتی می برم خانواده می گویند آقا این چیه آوردی! از کجا آوردی؟ می گویم فلان هیئت! بعد می گذاریم یک گوشه، مثلاً می گوییم بدهیم به کارگری که این بغل دارد کار می کند! غرض اینکه به هر حال واقعاً خوراکی نیست! چون درگیرش بودم اینطوری به ذهنم رسید، دیدم که بعد از سه ساعت در هیئت نشستن خوب گرسنگی به معده انسان هجوم می آورد. بعد آن سه ساعت بالاخره سه ساعتی است که از مستمعین انرژی صرف شده است، یعنی گریه یا توجه کردن به منبر یا گوش کردن مدیحه ی پیش منبری یا گریه کردن با روضه و سینه زدن ایستاده، شور گرفتن،  بالاخره انرژی صرف شده در آن برهه زمانی که بعد از این فعالیت ها هر چیز جلوی آنها گذاشته شود به ذائقه شان خوش می آید و می پسندند!

خواندن بعضی از اشعار من را یاد چنین غذایی می اندازد و یاد همان توجیهی که بالاخره برای یکی مثل من  یک ذره آرام بخش بود که چرا این همه شعر بی در و پیکر این همه شعری که جز وزن و قافیه و ردیف چیزی از صنایع شعری در آن دیده نمی شود، گفته می شود و هیچ کسی هم اعتراضی ندارد که به به و چه چه هم می کنند، بلکه سر همین شعرها یک دفعه می بینی که دوتا از مداح ها با هم دعوایشان هم می شود که این شعر را فلانی به من داد بخوانم چرا تو خواندی! می روند یقه شاعرش را می گیرند آن را تطمیع هم می کنند! که بیا این گوشی موبایل برای تو مثلاً یا هرچیز دیگر؛ با جان و عزیزم که آقا این چیزی را که داری می پزی را فقط بده ما بخوریم! چرا باید اینطور باشد، توجیه ش به نظرم مثل همان آشپز و آن حال و هوای هیئت است. بهترین مضمون ها، عالی ترین مضامین، رفیع ترین مضامین، شریف ترین زیباترین ظریف ترین مضامین عاشقانه بین دو نفر، با طهارتی که از عشق توقع داریم، تا مضامین عارفانه در مدح و مرثیه ی ما هست! مثل همان بهترین مواد غذایی که می گذارند جلوی آن آشپز، تمام سعی به این است که این بهترین بودن ها اصلاً در اشعار دیده نشود! خوب! چرا اینطور است به خاطر اینکه محبت ظهور یافته و ابراز شده ی در نفوس به واسطه ی خواندن ها در هیئت جبران کننده ی آن نکته ای هست که عرض شد. در فضای هیئت شنیده می شود که در آن فضا کمتر کسی است که بخواهد دقت بکند که الان چه خوانده شد! این چیست که دارد می خواند! کسی طرفش نمیاد که ریز شود. این آفت، آفت عمومی است.

در این کتاب انسان ترددی می بیند بین اینکه آثار این کتاب مردد است بین شعر هیئت و شعری که میل به شعر ادبی و کلاسیک یا شعر فاخر اسمش را بگذارید یا هر چیز دیگری، میل به شعر بودن دارد... بعضی از قطعه ها قطعه هایی است که به اصطلاح فخامت و فاخری در آن قطعه چشمگیر است یا بعضی از ابیات در یک قطعه اینگونه است اما مابقی ابیات اصلاً اینطور نیست و به هر حال این تردید و تردد در سرودن این آثار به چشم می خورد.

نکته ی دیگر این هست که با همه ی این نکاتی که عرض شد این کتاب در صدد حفظ یک زبان مشخص است، یکی از خصوصیاتی که در عصر ما و متأسفانه از آفات شمرده می شود، وحدت زبان شاعر است که نمی شود تشخیص داد که این شعر را که گفته است و که نگفته است! خوب وجه امتیازی که ما در شعر حافظ با خواجو می بینیم؛ به خاطر اقتباس های نه چندان کم حافظ از خواجو از حیث مضمون و قافیه و ردیف و وزن خیلی ها حافظ را مقلد خواجو می دانند، خیلی ها هم البته بی انصافی می کنند  و او را دزد مضامین خواجوی کرمانی می دانند. به هر حال اینها هم عصرند ولی این هم عصر بودن اصلاً دلیل بر این نمی شود که شما شعر خواجو را از شعر خواجه تشخیص ندهی، شعر خواجه کاملاً متمایز از شعر خواجوست با اینکه اقتباس از آن دارد، این خصوصیتی است که بین شاعرانی که در مدح و مرثیه در عصر ما شعر می گویند تقریباً نایاب است، نادر است! معمولاً مثل اینکه یک مضمون را گرفتند، یک نفر گفته است و مابقی از او گرفتند و تقلید کردند و خواستند مثل او بگویند. ابداع در زبان، در گویش در چینش کلمات در انتخاب کلمات اینها چیزهایی است که تشخص لسانی و تشخص زبانی شاعر را به همراه می آورد، این ابداع در عصر ما خیلی نادر است، آدم حس می کند که شاعر نخواسته است خودش را به زحمت بیندازد تا خودش باشد، خواسته دیگری باشد، مثل اینکه همه می خواهند مثل یکی دیگر شعر بگویند، خصوصیت این کتاب اینگونه نیست، این کتاب به نظر بنده ، زبانش زبان خودش است! حالا اینکه در این زبان ضعف هایی دارد یا نه! او مطلب دیگری است، به نظر بنده ضعف هایی متوجه زبان هست ولی حسنش این است که این زبان اگر هم ضعیف است زبان یک شخص مشخص است، زبان گرفته شده از دیگران نیست.



استاد سید مهدی حسینی:

من هم نکاتی که می خواهم بگویم در همین فضای فکری ای هست که آقای جعفری مطرح کردند. اولین نکته ای که به نظرم می رسد این است که:

این عنوانی که ناشر گوشه ی کتاب طراحی کرده است با این عبارت که (جهان تازه شعر اهل بیت) این خوب به نظرم محل بحث است که آیا واقعاً اشعاری که در این سلسله مجموعه ها چاپ می شود و ارائه می شود مصداق این شعار بزرگ هست یا نه!؟ به این موضوع نمی پردازم فقط مقدمه ای به صورت کلی مطرح می کنم.

نکته ای که می خواهم عرض کنم درباره نشر کتاب است. هر شاعری بخواهد مجموعه چاپ کند باید ابتدا به یک سری سوال های مهم و کلیدی در ذهنش پاسخ داده باشد. با آنها کلنجار رفته باشد، بعد به جواب رسیده باشد و خروجی کتاب این باشدکه مخاطب هم بعد از قرائت کتاب جواب سوالات ذهنی خودش را از مجموعه بگیرد. به هر حال ما دو گونه ی سوال در پیش رو داریم:

۱. سوالاتی که صاحب اثر پیش از ارائه اثر از خودش دارد و در مجموعه اش سعی می کند به آن سوال ها جواب بدهد.

۲. گروه دوم سوالها، مربوط به مخاطبان هست.

من فکر میکنم که اگر میان سوالاتی که صاحب اثر ارائه می دهد و جواب هایی که مخاطب پیدا می کند پاسخ های درخشانی وجود داشته باشد آن اثر ماندگار و احتمالاً شاهکار خواهد بود، این یک حکم کلی است  که بر اثر تورقی که در این آثار داشتم به این جمع بندی رسیدم. به هر حال پی ریزی ارزش مندی اثر منوط به این است که شاعر در مجموعه اش به این سوالات فکرکرده باشد و به آن ها پاسخ داده باشد.

حالا چه سوالاتی هست به نظرم دو گروه سوال می شود مطرح کرد. هر شاعری می تواند این سوالات را از خودش بپرسد:

یکی اینکه به چه دلیل و دلایلی باید اثر خودش را انتشار بدهد که برای این سوال من سه تا جواب می توانم مطرح کنم:

یکی اش بحث تنوع شعر از نظر موضوعی است، یعنی شاخصی که شاعر برای انتخاب اشعار و ارائه اش دارد موضوع است! برخی از شعرا هستند مثلا بعد از ۲۰ سال شاعری، اشعارشان که در حوزه ی معرفی شخصیت یک معصوم هست را جمع می کنند در قالب یک مجموعه ارائه می دهند مثل از (کعبه تا افلاک) جناب آقای غفورزاده، (علوی ها)ی آقای حسین پور علوی، (الا یا ایها السلاقی) که درباره ی حضرت اباالفضل است، یا (یاس یاسین) که درباره حضرت زهراست این نمونه ها فعالیت شاعر در حوزه ی یک محتوا و معرفی شخصیت خاص است.

دلیل دوم درباره انتشار گزارشی از کشف ها و رفتارهای شاعرانه ی صاحب اثر است یعنی چیزی که آن را از شعرای دیگر متمایز می کند و از نظر خودش چاپ آثارش باعث می شود که راه نو و جدیدی را پیش روی مخاطب های دیگر، پیش روی شعرای دیگر نشان بدهد و باز کند. یعنی بر مبنای آن نکته ای که فردوسی بزرگ گفت:

پی افکندم از نظم کاخی بلند

شاعر در این حالت فکر می کند که می تواند بر این معماری شعر حالا یک طبقه جدیدی یا حداقل یک آجری که واقعاً به این معماری کمک کند، بگذارد.

در شعرای امروزمان داریم کسانی را که واقعاً جریان ساز بودند. البته جای نقد  هم دارد که چقدر موفق بودند. شاعرانی چون محمد سعید میرزایی نسل قبلش مثل سیدامیر میرافضلی نسل قبلش مثل قیصر امین پور. کسانی بودند که واقعاً در آثارشان تحول داشتند و این تحول روی شعر نسل بعد از خودشان هم اثر داشته است.

دلیل سوم سیر تقویمی کار شاعر است. یعنی یک شاعری می آید می گوید مثلا من از سال ۸۰ تا ۸۵ ، ۹۰ تا ۹۵ این گزارشی از آثارم است و بعد هم شاخصه ی اصلی اش این است که پایین اشعار یک تاریخی زده است و ما می توانیم آثار را بر اساس تاریخ ها هم سبک شناسی کنیم هم جریان های شعری را رصد کنیم هم موفقیت شاعر را از نظر زبان بررسی کنیم و می توانیم ببینیم شاعر به سبک شخصی رسیده است یا نه! از این نمونه کارها هست و در آثار شاعران پیشین بسیار دیدیم. مثلاً اگر (فصلی از عاشقانه ها)ی سهیل محمودی را ببینید در فهرست آثار تاریخ دارد و خیلی شعرای دیگر.

بنابراین شاخص ها را می توانیم یا تقویمی یا موضوعی یا فنی بگذاریم.

سوال های دیگری هم می شود مطرح باشد، مثل اینکه من وقتی دارم مجموعه ارائه می دهم آیا به نیاز مخاطب توجه دارم یا خیر. اصلا مخاطب های مجموعه ی من دسته بندی شدند یا نه! یا به نیازهای واقعی مخاطبین توجه کردم یا نیازهای معمولی و کاذبی که در حقیقت به عنوان آثار زرد از آنها تعریف می شود، مثل نشریات زرد .

اینها نکاتی هست که به نظرم من وقتی مجموعه را بررسی می کردم به عنوان اولین شاخص در نقد گذاشتم. و این سوال که آیا شاعر محترم در این مجموعه به این شاخص ها و معیارها توجه داشته اند، حداقل به یکی از اینها و اصلاً اینگونه نگاه کرده اند یا خیر.

ذهنم بعد از مرور کتاب به چند نکته ی عمومی رسید، ابتدا این نکات عمومی را می گویم بعد وارد جزئیات می شوم. یکی همین بحث ظاهر کتاب است که گفتیم و لازم نیست به جزئیاتش بپردازیم. به هر حال ناشری که مجموعه را چاپ کرده است باید دقت می کرد. هم غلط های تایپی در اثر هست، هم غلط های ویرایشی. نکته دوم در تورق صفحات کتاب می بینیم که در این مجموعه درست است که حالا تعبیر شعر هیئت که آقای جعفری فرمودند مصداق دارد، نمونه های شعر هیئت در آن زیاد است اما به عکس شعرای هیئت که غالباً گرایش به مرثیه سرایی دارند آن هم با یک تعریف خاص، ایشان سعی کرده است که شعرشان تحت الشعاع فضای آن مرثیه های سنگین قرار نگیرد، این نکته مثبت است یعنی شاعر شعرش را برای مرثیه سرودن نسروده و البته در فضاهای دیگر که در شعر هیئت مصداق دارد رفته است، مثل مضمون گرایی به جای تصویر، مثل پرهیز از تصویرهای آنچنانی، غفلت از تصویر، غفلت از بازسازی هنری، اصلاً بحث تخیل در این مجموعه مخصوصاً بخشی که به عنوان شعر هیئت ما از آن صحبت می کنیم محل تأمل است! به عبارت دیگر از منظر فنی گرایش آقای ناصحی بیشتر مضمون است تا تخیل، لاجرم شعریت واقعی رقم نمی خورد تا جایی که ما نشانه های نظم سرایی هم بسیار بسیار در لا به لای اشعار می بینیم و خروجی این اشعار این است که ما عنصر وصف را کم رنگ می بینیم، تصویر تقریباً نمی بینیم و وقتی این نوع اشعار یعنی شعرهایی با گرایش مضمون و نظم سرایی را می بینیم می توانیم حدس بزنیم که شاعر  با شعر هیئت ارتباط دارد. سعی دارد برای هیئت شعر بگوید.

فضای این نوع اشعار را از چند نوع خارج نیست. به هر حال یا مدح های کلی درباره اهل بیت است و زبان پیچیده نیست و شعر معمولاً هم به دنبال مخاطب عام است. غالباً اشعار در یک یا دو قالب بیشتر نیست.

اگر مجموعه را تورق کنیم می بینیم همه ی کارها در قالب غزل است به جز یک مورد که ترکیبی است و غزل مثنوی!

نکته ی دیگر اینکه ما در این مجموعه گرایش به نوآوری هم می بینیم و هم نمی بینیم!

در ساختار و ظاهر شعر شاعر محدود شده است و نوآوری به عبارتی در سطح عالی نیست به این معنا که هنجارگریزی که نهایتاً به هنجار آفرینی برسیم وجود ندارد مگر در ساختار شعر مثلاً تغییر وزن، تغییر ردیف و قافیه، ترکیب قافیه ها و از این نمونه ها که معمولاً شعرایی که به صورت و ظاهر شعر توجه دارند همین اتفاقات در زبانشان می افتد که به عنوان فرم از آن یاد می شود.

نکته ی بعدی بحث تنوع زبان است که تنوع زبان بُعد خوبی است، اما در این مجموعه یک جاهایی ما تلون زبان می بینیم یعنی شاعر در یک غزل از چند نوع زبان استفاده می کند که این خوب نیست!

در این کتاب ما با دو نوع شعر دو شاعر روبروییم یعنی یک شاعری که دارد برای هیئت شعر می گوید و یک شاعری که می خواهد شاعر باشد. چهره ی اول به نظرم چهره ی ناموفقی است یعنی وقتی که ایشان شعر هیئت می گویند که دلایلش را خواهم گفت.  اما وقتی شاعر می خواهد خودش باشد یعنی واقعاً فاخر و با زبان خوبی شعر بگوید، هنجارآفرین است اما همانطور که عرض کردم در سطح موسیقی شعر.

نکته ی دیگر اینکه، گرایش به محور اندیشه هم در این مجموعه به نظرم در جاهایی که مخصوصاً برای هیئت سروده شده است بسیار کم رنگ است اما وقتی به سراغ بخش دوم اشعارشان می رویم می بینیم که هم تحلیل های مناسبی در شعر دارند و هم رنگ اندیشه بیشتر جلوه دارد و ما می بینیم که شاعر یک تفکر قابل توجه ای دارد در آثار خود ارائه می دهد.

می خواهم وارد جزئیات شوم، بحث دوم بحث مان را می گذارم برای جزئیات، که در آن نمونه هایی که شاعر در زبان لغزش داشته و هم نمونه های موفقش را تقدیم می کنم.

 

 

ادامه دارد.....

نظرات

ارسال نظرات

وارد کردن نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک اجباری می باشد.*

*